اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

دوران بیوگی خانم کراستورپ

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

176

شابک

9786227291902

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1400

وزن

175

کد محصول

106787

قیمت پشت جلد

400000


مشخصات تکمیلی :

(گردآور:ویلیام تره ور)

تاریخ ورود محصول: 1400/06/22

قیمت برای شما: 400000ریال

توضیحات

کتاب دوران بیوگی خانم کراستورپ مجموعه ای است از هشت داستان کوتاه به قلم یکی از موفق ترین نویسندگان انگلیسی معاصر، ویلیام تره ور، که توسط بنفشه میرزایی به فارسی روان ترجمه شده و به چاپ انتشارات گویا رسیده است.

کتاب حاوی داستان هایی تلخ و طنازانه است که پیرامون خصومت ها و کشمکش های زندگی مردمان عادی به رشته ی تحریر در آمده اند.

یکی از داستان های کتاب به نام “دوران بیوگی خانم کراستورپ” درباره ی زن میانسالی است که بی هیچ وداع و افسوسی همسر پیرش را به خاک می سپارد و تصمیم می گیرد که دوران بیوگی خاصی را برای خودش بسازد.

گزیده ای از کتاب

در روز دوشنبه بیست نوامبر 1989 در یکی از مناطق جنوب لندن که از لحاظ وقوع جرم و جنایت منطقه ی امن و آرامی به حساب می آمد کارول دیکسون فروشنده ی نوزده ساله ی یک فروشگاه بین ساعت های ده و پانزده دقیقه و نیمه شب بر اثر ضربات جسمی سخت جانش را از دست داده بود. او آن شب در خانه ی دوستش لیندسیان تروتر بود و با هم مجموعه های تلویزیونی خیابان تاجگذاری، بروکساید و بون را تماشا کرده بودند و او در ساعت حدود نه و پنجاه دقیقه خداحافظی کرده و پیاده به طرف خانه ی والدین اش که ششصد متر آن سوتر در منطقه ریل لند قرار داشت به راه افتاده بود اما هیچگاه به مقصد نرسید. والدین اش با این تصور که او و لیندسیان احتمالا به یک باشگاه شبانه رفته اند- هر چند که فردا دوشنبه بود- ساعت یازده به رختخواب رفتند؛ آن دو همیشه همین ساعت می خوابیدند چه دخترشان کارول به خانه برگشته و چه برنگشته بود. جسد کارول دیکسون را صبح روز بعد مردی که کارش پاک کردن شیشه ی ساختمان ها بود پیدا کرد که دو و نیم کیلومتر آن طرف تر از خانه اش در خیابان اولد انجین روی برگ های پاییزی و بوته های رز افتاده بود. شیشه پاک کن با ترس از اینکه به تعبیر خودش “شر این ماجرا دامنش را بگیرد” مجددا روی دوچرخه اش پرید و راهش را کشید و رفت. یک ساعت بعد بچه مدرسه ای ها گزارش دادند که جسدی را روی بوته ها در خیابان اولد انجین دیده اند. چون همه می دانستند که شیشه پاک کن؛ رونالد کرگ توماس؛ هر روز صبح از همین مسیر می گذرد او را از محل کارش برای تحقیق و توضیح به ایستگاه پلیس بردند. حدود ظهر همان روز در اخبار سراسری حوادث اعلام شد که مردی دارد در تحقیقات به پلیس کمک می کند.

محصولات مشابه