اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

دود روشن آتش سرد 1

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

331

شابک

9786009871780

نوبت چاپ

1

تاریخ تجدید چاپ

1400-06-06

سال چاپ

1398

وزن

314

کد محصول

92355

قیمت پشت جلد

950000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های نوجوانان انگلیسی،قرن 21م،مناسب بالای 16سال،تصحیح:آرمینا سالمی،پانیذ اشرفی)

تاریخ ورود محصول: 1399/04/16

قیمت برای شما: 950000ریال

توضیحات

کتاب دود روشن آتش سرد اثر روزاموند هاج است به ترجمه زهرا هدایتی و چاپ انتشارات باژ.

این کتاب روایتگر داستانی فانتزی است، در سرزمینی که دور تا دور آن را مرگ محاصره کرده و مترصد فرصتی است تا از دیوارها عبور کند… مردگانی که برمی خیزند و بار دیگر راه می افتند.

جولیت بنا بر وردی که بر او خوانده شده وظیفه دارد انتقام قبیله اش را از دشمنان بگیرد و خون کسی که پسردایی اش را به قتل رسانده بریزد، رومئو کسی است که این خون بر گردن اوست، اما شاید چیزی شبیه به عشق مانع از آن شود که جولیت آن چه را که مامور است به انجام دادنش به سرانجام برساند؛ در هر صورت وقتی جولیت در حال گریز از سرنوشت است وردی اشتباه او را به مرگ پیوند می زند و رومئو به پاریس می پیوندد. روح جولیت اما باز می گردد تا کنار روناجو از شهر محافظت کند، از شهری که روناجو خوب می داند محکوم به نابودی است و شاید جولیت تنها راه نجاتش باشد. جولیت، روناجو، رومئو و پاریس دست به کار می شوند، آن ها با اهریمنی بزرگ رو به رو می شوند و کارهایی را انجام می دهد که حتی در تصور خودشان هم نمی گنجد.

گزیده ای از کتاب

رومئو بی حرکت ایستاده بود و طوری به خیابان خیره نگاه می کرد که انگار قبلا هیچ وقت آن را ندیده است. رومئو وقتی داشت به پاریس کمک می کرد از یکی از دروازه های فرعی دزدکی وارد شهر پایینی شود به اندازه کافی تمرکز داشت، اما حالا به نظر می رسید دوباره دارد پسر مجنون و مدهوشی می شود که می خواست تا ابد در مقبره دراز بکشد.

و پاریس تصمیم گرفته بود به او اعتماد کند. تا شهر پایینی به دنبالش آمده بود، جایی که هیچ وقت نرفته بود و جایی که هر لحظه ممکن بود از او دزدی شود و بهش چاقو بزنند.

با خودش چه فکری کرده بود؟ این که ابلهانه جان خودش را به خطر بیندازد یک چیز بود، اما اگر پاریس این جا می مرد، دیگر کسی نبود که جلوی لرد کترسو را بگیرد. کسی نبود که قبیله ی کترسو را از مجازات وحشتناکی نجات دهد که وقتی گارد شهری مچش را می گرفتند، بر سرشان می آمد.

رومئو همان طور که به پاریس نگاه می کرد و از یک لحظه قبل بیشتر زنده و آزرده به نظر می رسید، گفت: «من هم می خواهم جلوی او گرفته شود. اطمینان حاصل می کنم که این کار انجام شود.»

پاریس آمد که بگوید: «من نگفتم که…» اما ساکت شد، چون حتی اگر آن را به زبان نیاورده بود، به آن فکر کرده بود. و افکارش دیگر به خودش تعلق نداشتند. هربار این را به خاطر می آورد، لرز خفیف و تهوع آور دیگری حس می کرد.

رومئو گفت: «و تو هم خون جولیت هستی. پس تو را به جایی امن خواهم برد. حداقل این را به او مدیونم.»

محصولات مشابه