اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

دوازده ثانیه

وضعیت: ناموجود
امتیاز:
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

440

شابک

9786001183607

نوبت چاپ

7

سال چاپ

1399

وزن

480

کد محصول

92002

قیمت پشت جلد

580000


مشخصات تکمیلی :

(چاپ اول ناشر،این کتاب پیش از این 6بار توسط نشر آرتاکاوا به چاپ رسیده است،خاطرات زلزله بم،1382،کوشش:محمدحسین حاجی ده آبادی)

تاریخ ورود محصول: 1399/04/07

قیمت برای شما: 580000ریال

توضیحات

کتاب دوازده ثانیه نوشته جمال صادقی است به کوشش محمدحسین حاجی ده آبادی و چاپ انتشارات ذهن آویز. این کتاب داستانی مستند گونه است که در آن از آن چه که مردم بم در اثر زلزله ناگوار سال 82 متحمل شدند می خوانیم. نزدیک به هشت سال پس از وقوع زلزله است که نویسنده تصمیم می گیرد راهی بم شود و در آن جا از نزدیک مردمی را ملاقات کند که یک روز همه زندگی شان دچار تحولی عظیم شد، مردمی که عزیزانشان را از دست دادند، بار آوار را متحمل شدند، شبهای تنهایی بسیاری را سپری کردند و… . در دوازده ثانیه، از عواقب آن دوازده ثانیه ای می خوانیم که شهری را زیر و زبر کرد و زندگی آدم ها را تحت تاثیر قرار داد.

گزیده ای از کتاب

و بالاخره، بامداد نحس جمعه فرا رسید. ما همچنان هوشیار بودیم؛ وقتی زمین لرزید. همه، نزدیک در راهرو که به حیاط باز می شد، دراز کشیده بودیم. اول، صدای سهمگینی برخاست. صدا از آسمان، از زیر پایمان، از در و دیوار برخاست. بعد، سقف خانه فروریخت. به جز قسمتی که ما زیرش قرار داشتیم. خوشبختانه، دیوار مقابل، رویمان نیفتاد؛ توی حیاط افتاد، من با بچه های به سمت حیاط دویدم؛ در حالی که فریاد می کشیدم: قیامت! قیامت! قیامت برپا شد! هفته قبل، در کلاس، با شاگردانم از قیامت صحبت کرده بودم. به خودم گفتم: حالا شاگردانم با چشمان خودشان علائم قیامت را می بینند! با اضطرابی فراوان به اعمالم فکر کردم. تمام عضلاتم، تمام استخوان هایم می لرزید… در حیاط با فضایی کاملا باز مواجه شده بودم. همه جا ویران شده بود. سکوتی مطلق و خوفناک، حاکم بود. و باز، زمین تکان خورد. با چشمان خودم دیدم که شکاف هایی بزرگ برداشت. هیچ شکی، هیچ شکی، هیچ شکی نداشتم که همه دنیا ویران شده است. دقایقی گذشت. کمی به خودم آمدم. رفته رفته فهمیدم که قیامت فرا نرسیده؛ زلزله شده. همان وقت به یاد محمد افتادم. فقط به یاد محمد؛ نه پدر و مادرم؛ نه خواهران و برادرانم. محمد، موجودی بالاتر از یک شوهر بود؛ یک دوست بود؛ محرم ترین همراه؛ نیمی از وجودم. او اولین، دومین و سومین کسی بود که باید به سراغش می رفتم.

محصولات مشابه