اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

دعوت به مراسم اسیدپاشی و آدامسخوانی (نمایشنامه)

وضعیت: موجود
امتیاز:
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

112

شابک

9786225666115

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1400

وزن

154

کد محصول

112356

قیمت پشت جلد

520000


مشخصات تکمیلی :

(نمایشنامه فارسی،قرن 14)

تاریخ ورود محصول: 1401/01/15

قیمت برای شما: 520000ریال

توضیحات

کتاب دعوت به مراسم اسیدپاشی و آدامسخوانی که شامل دو نمایشنامه می باشد، اثری است از محمد رحمانیان، نمایش نامه نویس، کارگردان و مدرس تئاتر، که توسط انتشارات خانه ی کاغذی منتشر شده است.

«دعوت به مراسم اسید پاشی» که نویسنده به دلیل  تلفیق نمایش و سخنرانی، آن را نمایشرانی نامیده است، مدیون دو اثر: «در مضارِّ توتونِ» که نمایشنامه ای است از آنتوان چخوف و «گزارش به آکادمیِ» که یک داستان کوتاه از فرانتس کافکا است، می باشد. دو اثر که بدلیل تازگی و بدعت مورد توجه نویسنده قرار گرفته اند.

«آدامسخوانی» که در قالب اجرا- نگاری یا پرفورمنس نوشته شده است، تلفیقی است از نقاشی های فرح سلطانی درباره ی آدامس، ترانه های بامزه ایرانی و خارجی و متنی اپیزودیک.

این دو نمایشنامه به دور از اَشکالِ رایجِ درام نویسی و به شیوه ای غیرمتداول نوشته شده اند.

گزیده ای از کتاب

من بچّه ی جوادیه م/ من بچهّ ی منیریه/ مختاری/ گمرک/ فرقی نمی کند/ این رودهای خسته به میدانِ راه آهن می ریزند… خدا بیامرزه آقای عمران صلاحیو/ بچّه ی امیریه سرِ پُلِ امیربهادر…/ از نزدیک ندیده بودمش، فقط شنیده بودم تو همون کوچه ای به دنیا اومده که آقام به دنیا اومده… سرِ یخچال… که همیشه داغ بود. به خصوص ظهرای تابستون که می رفتیم مهمونیِ نَن جون و قاطیِ لاجوردای جوبا آبتنی می کردیم… حالا این روزا دنبال یکی می گردم گوشمو بگیره و بگه… جواد‌.. بچّه ی جوادیه این جا چی کار می کنی؟… آمریکا، واشنگتن، سیاتل، تو خیابونی که یه سرش کمپانی مایکروسافت… و تو این وسطا، بغلِ تئاتر شهرش، گوشه ی کوچه آدامسیش داری شب و روزِتو رَج می زنی تا پاسِ سفیدِتو عین یه تیکه استخوان بندازن جلوت… با بارونی که شبیهِ اسپری می مونه و اگه چتر دستت بگیری همه می فهمن غریبی و غربتی… با اَنارای سوغاتی کالیفرنیا، سنگکای سوغاتِ وَنکووِر… سیبای واشنگتن… و نعنایِ… نه… سیاتِل نعناع نداره… بهتون بگم… حتّی آدامسِ نعنایی هم نداره… همون آدامسی که من و اون عاشقش بودیم… جواد از تهِ جوادیه، نازی از بازارِ دومِ نازی آباد… آخه تو که نه سیایی نه اهل تِل، اومدی سیاتل پیِ کدوم گورِ نکنده ت؟ روزای تعطیل که خانواده های محترم جمع می شن دورِ Washington Lake  نمی دونم چرا چشمم همه ش پیِ تو می گرده… هِی می خوام پیدات کنم و بگم: هِی، نازی! دریاچه ش زیرِ آفتاب عینِ الماس می درخشه، ولی حتّی یه موجم نداره آدم دلش خوش بشه… بعد یه آدامس نعنایی با هم قسمت کنیم و بریم تو رویا… بزرگ بشیم، نامزدی بگیریم، عروسی کنیم، بچّه دار بشیم؛ یکی دوتا، نه مثلِ ننه بابامون که نشستن و پا شدن و هف هش تا پَس انداختن…

محصولات مشابه