اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

در مکتب مرغان

وضعیت: موجود
امتیاز:
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

460

شابک

9786227591873

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1400

وزن

516

کد محصول

115797

قیمت پشت جلد

1360000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های فارسی،قرن 14)

تاریخ ورود محصول: 1401/06/01

قیمت برای شما: 1360000ریال

توضیحات

کتاب در مکتب مرغان اثر آذر رستگار است به چاپ انتشارات زرین اندیشمند.

رمان پیش رو روایتی است از زندگی کبوتری به نام سینه پهن. کبوتری که از زمان بالغ شدن و بیرون آمدن از لانه چیزهایی از زندگی انسان ها دیده که هوش از سرش ربوده است، او گمان می کند آدم ها زندگی باشکوهی دارند و خودشان از میزان شگفت انگیز بودن آن چه که دارند بی خبر هستند. سینه پهن جذاب است، کبوتر ماده های بسیاری آرزو دارند جفت او باشند اما او با همه ی آن ها فرق دارد. سینه پهن مراقب است که بوی بد ندهد، خودش را شستشو می دهد و با بوی گل ها و عطر کاج معطر می کند اما هم نوعانش بی توجه به بوی بد و با غذاهایی چسبیده به پاهایشان به لانه برمی گردند. کبوتر خوب می داند که آرزوهایش برای جلب توجه انسان بی سرانجام است اما نمی تواند خودش را از آن رها کند و در نهایت دست روزگار کارش را به جایی می رساند که می تواند در کالبد یک انسان به زندگی ادامه بدهد و قدم در راهی پر خطر بگذارد.

گزیده ای از کتاب

چند روز بعد جمال نگاهی به طلیعه انداخت. ثانیه ها و دقیقه ها می گذشت تا اینکه بالاخره آمد و کنارش ایستاد و کارش را نگاه کرد. صدایش را دوست داشت حضورش را. حتی صدای کمان اره او گویا از بقیه متفاوت بود. نگاهش که می کرد ناگهان قلبش می تپید. شاید احمقانه به نظر می رسید ولی نمی توانست کاریش کند. می دانست که مدت هاست بینشان فاصله افتاده است و در این ایجاد فاصله خودش را مقصر نمی دانست. طلیعه از زنان سازش پذیری بود که ناسازگاری خیلی زود در وجودش خود را نشان می داد. پدیده ای جالب بود. جمال نگاهش می کرد و زن بودن زیبا بود.

زمان از نظر فلاسفه چیزی است که برای ما آن نیست. ما زمان را نگه می داریم و زمان را ثبت می کنیم حتی قادر هستیم که زمان را در کرنومتری تا همیشه در دستانمان نگه داریم و قفلش کنیم. ولی درست این خلاف فلسفه است که زمان را دست نیافتنی می داند، اگر زمان از نظر ما آدم های معمولی با فلسفه پردازی های فیلسوفان فرق داشته باشد ما می توانیم زمان را نگاه داریم، گاهی به شیوه ی کرنومتری و گاهی به شیوه احساسی که قلب حتما در آن دخیل است. مثل زمانی که مغز، خط سیر خاطرات را ثبت و ضبط می کند. پس می شود گفت که زمان را می توان در لحظه تسخیر کرد و در آن لحظه می توان تصویری را تسخیر کرد و این راز ماندگاری لحظه هاست: ساخت یک تصویر! اما باز هم در نهایت آنچه می ماند تصویر است نه زمان و زمان ناپایدار است. آن قدر ناپایدار که هرروز به سرعت باد از روی روز دیگر می پرید و می رفت اما طلیعه همچنان در تصویری پشت میزش در سالن آموزشگاه حک شده بود.

محصولات مشابه