اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

دخیل برپنجره فولاد

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

164

شابک

9789643511456

نوبت چاپ

3

تاریخ تجدید چاپ

1399-08-06

سال چاپ

1392

وزن

193

کد محصول

2496

قیمت پشت جلد

220000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های فارسی،قرن 14)

تاریخ ورود محصول: 1383/02/09

قیمت برای شما: 220000ریال

توضیحات

مجموعه ای از دو داستان است به قلم امیرحسین چهل تن و چاپ موسسه انتشارات نگاه. دخیل بر پنجره فولاد و صیغه، دو داستان کتاب پیش رو هستند که یکی روایتی دارد از خانواده ای که دخترشان بر حسب اتفاق و حادثه عقل خود را از دست داده و دیوانه شده است، جنون او همانا و اتفاقات ریز و درشتی که در خانواده شکل می گیرد همان. دعاها، نذرها، حرف ها و ناراحتی هایی که به درگاه خدا برای شفای خاله عصمت صورت می گیرد… داستان دیگر از زبان پسر بچه ای روایت می شود در دل داغ سرزمین های جنوب، پدری که خانواده را رها می کند و برای کار مدت ها از خانه دور می ماند، دعوای همیشگی میان زنان، تهمت ها، خیانت و…

گزیده ای از کتاب

دوییدم طرف نخلستون. هوا خیلی گرم بود. نم توی هوا می جوشید و بخار می شد. بوی نارس نخل ها هوا رو شکافته بود و قاطی بوی دریا می شد و توی نخلستون ولو. خورشید قایده ی یه سینی بزرگ، توی دریا از کونه خورده می شد. نخلستون تاریک تر از بیرون بود. سایه های دراز نخل ها سنگینی شون را انداخته بودن روی هم. وقتی که راه می رفتن نخلا یکی یکی از جلوم فرار می کردن. توی نخلستون هوا داغ تر بود. پیرهنم خیس بود. هنوز یه سوت دراز قرمز به اندازه ی یه سوزن تو نی نی چشمم بود. گل یه تیکه چوب دو خوشه خرما بسه شده بود.

توی نخلستون هیچ کس نبود جز درختا. قلبم تاپ تاپ خودشو به قفسه سینه م می زد. می ترسیدم تا لب جاده برسم ماشین رفته باشه. هوای نخلستون کم کم سیاه می شد. یه سوسک از آستینم بالا می رفت. خوشه ها سنگین بود. نمی شد بدوم. یهو سر و کله مشدی با بیلش پیدا شد. مث این که نخلستون زاییده بودش. می خواستم خودمو قایم کنم اما منو دید…

محصولات مشابه