اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

دختر کشیش

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
مترجم
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

340

شابک

9786226329224

نوبت چاپ

49

سال چاپ

1401

وزن

302

کد محصول

111308

قیمت پشت جلد

1200000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های انگلیسی،قرن 20م)

تاریخ ورود محصول: 1400/12/04

قیمت برای شما: 1200000ریال

توضیحات

کتاب دختر کشیش، اثر جورج اورول است با ترجمه ی شیما فاتحی و چاپ انتشارات یوپا.

کتاب پیش رو اثری متفاوت از جورج اورول است که با بیانی ساده و روان داستان زیبایی را روایت می کند. شخصیت اصلی داستان دختر یک کشیش متحجر به نام «دوروتی» است که از کودکی با تعلیمات خشک پدرش روبرو بوده است. دوروتی دارای روحیه ی منحصر به فردی است؛ او همیشه خود را یک انسان با ایمان پنداشته و تمام مسئولیتها، فقر و سختی های پدرش را به دوش کشیده است. اما در یک مقطعی دچار فراموشی می شود و چند روزی به خانه نمی رود، به این دلیل از سوی پدر و مردم دهکده طرد می شود. از این رو او وارد دنیایی با کشمکش های ذهنیتی می شود که…

گزیده ای از کتاب

دوروتی هیجان زده و وسوسه شده بود و نمی دانست چه جوابی بدهد. او چند باری برای مهمانی به خانه ی آقای واربرتون رفته بود و واقعا لذت برده بود و کلی به او خوش گذشته بود. البته تعداد این دیدارها بسیار کم بود و هر بار تصادفی اتفاق می افتاد. خودش می دانست که با شخصی مانند او نباید آزادانه در رفت و آمد باشد و همیشه، دوروتی مراقب بود تا که تنها مهمان خانه ی آقای واربرتون نباشد و حداقل یک نفر دیگر هم حضور داشته باشد.

دو سال قبل که آقای واربورتون به نایپ هیل آمده بود. آن موقع ها او ادای مردهایی که زنشان فوت کرده اند را در می آورد و تظاهر می کرد بیوه است و دو فرزند دارد، اما در یک نیمه شب زنی که به نام مستخدم و برای انجام امور منزل در آن خانه بود بچه ی سوم او را به دنیا آورد. دوروتی در یک مهمانی چای با او آشنا شده بود. اولین بار که به منزل او رفته بود، او برای دوروتی یک فنجان چای آورده بود و بعد کنار دوروتی نشسته بود و صحبت های جالب و جذابی درباره کتاب ها با او کرده بود. بعد از صرف چای کنار او نشسته بود و یواشکی حرف های عاشقانه ای زمزمه کرده بود. هرچند حرف های عاشقانه او، دوروتی را دچار هیجان می کرد و برایش لذت بخش بود، ولی او پا را فراتر گذاشته بود و حتی از کارخود پشیمان هم نبود و با لبخند و شادی از آن یاد می کرد. دوروتی وحشت زده و گریان به او گفته بود:

-آه چه طور می توانید این کار را بکنید؟ چه طور به خودتان اجازه این کار را می دهید؟

آقای واربرتون گفته بود:

-دست من نیست. من در مقابل تو اختیارم را از دست می دهم.

محصولات مشابه