اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

دختر پرتقالی (ادبیات مدرن جهان،چشم و چراغ122)

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

184

شابک

9786003767300

نوبت چاپ

3

تاریخ تجدید چاپ

1400-07-19

سال چاپ

1400

وزن

184

کد محصول

102531

قیمت پشت جلد

550000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های نروژی،قرن 20م)

تاریخ ورود محصول: 1400/02/06

قیمت برای شما: 550000ریال

توضیحات

کتاب دختر پرتقالی: اثر یوستین گردر است با ترجمه ی نازنین عرب و چاپ انتشارات نگاه.

کتاب پیش رو رمانی فلسفی است، با شخصیت پسر 15 ساله ای به نام جرج، که پدرش سال ها پیش قبل از مرگش نامه ای برای او نوشته است. روزی مادربزرگش، نامه را که پدرش در یک صندلی قدیمی قرمز رنگ پنهان کرده بود، به جرج می دهد، او هرگز تصور نمی کرد که اثری از پدرش به جا مانده باشد. پسر در خلوت خود به خواندن نامه و گفتگويي شاعرانه و فلسفي با پدر كه در دوره اي متفاوت از او زندگي مي كرده است، مي پردازد. پدر با تعريف داستان آشنايي خود با دختر پرتقالي فريبنده و جادويي، ديد پسرش را نسبت به زندگي تغيير مي دهد و سبب حل شدن معمايي چندساله مي شود.

گزیده ای از کتاب

یک آقای جوان و یک خانم خیلی جوان در تراموای خط فروگنر نگاهشان به هم گره می خورد. درست است که آنها دیگر بچه نیستند، ولی هنوز آن قدرها هم بزرگ نشده اند و قبل از این هم هیچ وقت همدیگر را ندیده بودند. چند دقیقه بعد از این تبادل نگاه دلچسب، مرد جوان فکر می کند کیسه بزرگ پر از پرتقال دختر خانم هر آن ممکن است از دستش رها شود. مرد جوان می رود که جلوی این اتفاق را بگیرد ولی نتیجه اش این می شود که تمام پرتقال ها پخش زمین می شوند. دختر خانم به مرد جوان می گوید «بابانوئل»  و ایستگاه بعدی هم از تراموا پیاده می شود ولی قبلش از مرد جوان می پرسد آیا می تواند یکی از آن پرتقال های کذایی را بردارد. مرد جوان سرش را تکان می دهد. چند هفته می گذرد و آن دو دوباره همدیگر را می بینند. بار دوم هم دختر جوان یک کیسه بزرگ پر از پرتقال آب دار در دستش دارد. مرد جوان پشت یک میز نزدیک میز او می نشیند. یک دقیقه می گذرد و آن دو همان طور که پشت دو میز جدا نشسته اند به هم نگاه می کنند. تا اینجا همه چیز خیلی کلیشه ای به نظر می رسد ولی در طول آن شصت ثانیه آنها عمیقا به هم خیره شده بودند گویی به عمق روح یکدیگر زل زده باشند، دختر خانم به مرد جوان، مرد جوان به دختر خانم. دختر خانم دستش را در دستان مرد جوان می گذارد و اینجا مرد جوان به دختر خانم می گوید که او یک سنجاب است. بعد دختر خانم خیلی باشکوه از جایش بلند می شود و با آن کیسه بزرگ که در دستش گرفته از کافه بیرون می رود. مرد جوان می بیند که در چشمان دختر خانم اشک حلقه زده است. بین آن دو، تا آن لحظه فقط چهار جمله رد و بدل شده است. دختر خانم: «تو بابا نوئلی»، دختر خانم: «می تونم یه پرتقال بردارم؟»، مرد جوان: «ببخشید، ببخشید!» و مرد جوان: «تو یه سنجابی!»

محصولات مشابه