اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

دختر مولانا

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
مترجم
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

260

شابک

9786222461157

نوبت چاپ

2

سال چاپ

1398

وزن

298

کد محصول

87777

قیمت پشت جلد

1350000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های انگلیسی،قرن 20م)

تاریخ ورود محصول: 1398/11/14

قیمت برای شما: 1350000ریال

توضیحات

کتاب دختر مولانا اثری است از موریل موفروی به ترجمه رویا منجم و چاپ انتشارات علم. این کتاب روایتگر ماجرای دختر مردی مسلمان و زنی مسیحی به نام “کیمیا” است؛ دختری که از همان کودکی تفاوت عمده اش با دیگران احساس می شود و علاقه بالای او به مولانا و تحصیل راه را برای حضورش در قونیه و ارتباط با شمس و مولانا می گشاید. او همچون فرزندخوانده ای برای مولانا می شود که با وجود تفاوت سنی بالا با شمس دل در گرو مرد می بندد و به این ترتیب به همسری شمس درمی آید. اما زندگی مشترک آن دو دوام چندانی نمی آورد و مرگ کیمیا به غیبت شمس می انجامد.

اثر حاضر براساس مدارک و متون ادبی و تاریخی معتبر شکل گرفته و در میان غربی ها با استقبال خوبی مواجه شده است.

گزیده ای از کتاب

در روزها و هفته های بعد دریافت که به هر کار سختی دست می زند، چشمان شمس لحظه ای رهایش نمی کنند و همواره در دامان سکوتی غریب به سر می برد. وظایفش کیفیت تازه ای یافته و به اعمال ستایش و ایثار تبدیل گشته بودند. کیمیا از این گذشته دریافت که زمان دیگر قابل اتکا نبود. گاه ساده ترین اعمال به نظرش پایان ناپذیر می آمدند، ولی وقتی به سایه های روی دیوار نگاه می کرد، متوجه می شد که دقایقی بیش نگذشته است. وقتهای دیگر به نظرش می رسید که فقط یکی دو دقیقه گذشته در حالی که ساعتها گذشته بود. زندگی دیگر توالی لحظات نامربوط نبود. بیشتر شبیه نغمه ای دلگرمی بخش بود که به ترنم درمی آمد؛ هر نت آن با هماهنگی ظریفی با نت دیگر در هم می تنید. زیبایی و سادگی نغمه از پیش قابل پیش بینی نبود، اما هر نت درست در لحظه ای که باید، نه زودتر و نه دیرتر نواخته می شد؛ و شاید از آن عجیب تر این بود که همیشه هم نت درستی بود. با این حال هریک را باید مثل پرنده ای که در اوج پرواز است، شکار می کرد. از اینکه مطمئن نبود چه در راه است، همیشه با نفسی که در سینه حبس شده بود، در شعف و شگفتی فرو می رفت.

به این ترتیب، زندگی موسیقی شد و به دنبالش ناگزیر نوازندگانی هم وارد کارزار شدند. شبی از نی زنی دعوت شد که به خانه مولانا بیاید. آن شب آوایی از خانه مولانا به سوی آسمان بلند شد که مثل لطافت و ظرافت نفس یا ندا، گاه حزن انگیز و گاه طربناک بود. در بیرون پای رفتن را از رهگذران می گرفت.

همه از هم می پرسیدند: “این نوای موسیقی از کجا می آید. سپس در گوش هم به نجوا می گفتند از خانه مولانا.”

و زیر لب زمزمه می کردند: “موسیقی! از خانه مولانا! از خانه کسی که می گفت موسیقی انسان را از خدا دور می کند!”

و بار دیگر اهالی قونیه با سرخوردگی و یاس، سر می جنباندند.

محصولات مشابه