اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

دختری که ماه را نوشید

وضعیت: موجود
امتیاز:
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

288

شابک

9786226877893

نوبت چاپ

4

تاریخ تجدید چاپ

1401-05-10

سال چاپ

1401

وزن

233

کد محصول

110712

قیمت پشت جلد

1190000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های نوجوانان آمریکایی،قرن 21م،مناسب بالای 12 سال،یکی از پرفروش ترین های نیویورک تایمز،برنده جایزه نیوبری سال 2017،بهترین کتاب نوجوان هفته نامه سرگرمی در سال 2016،بهترین کتاب سال 2016 و...)

تاریخ ورود محصول: 1400/11/16

قیمت برای شما: 1190000ریال

توضیحات

کتاب دختری که ماه را نوشید، اثر کلی بارن هیل است با ترجمه ی فاطمه برات زاده و چاپ انتشارات آرشیو روز.

کتاب پیش رو یکی از پرفروش ترین های نیویورک تایمز و بهترین کتاب سال 2016 است که جایزه ی نیوبری سال 2017 را از آن خود کرده است. شخصیت اصلی داستان جادوگر پیری به نام «زان» است که همیشه در جنگل وجود دارد. کسی از علاقه ی او به نوازادان خبر ندارد. مردم آنجا برای اینکه او را نبینند و از گزند او در امان باشند، دست به اقدامات وحشتناکی می زنند، زیرا تمام اتفاقات بد آنجا را از چشم جادوگر می بینند. آنها سالیانه یک نوزاد را قربانی می کنند و در جنگل قرار می دهند تا از بلاهای جادوگر مصون بمانند. برخلاف تصور مردم، جادوگر با نوزادها برخوردی دلسوزانه و از سر محبت دارد.

گزیده ای از کتاب

زان کتاب ها، نقشه ها، مقالات، مجلات، نمودارها و دستورالعمل ها را از قلعه ی ویران به کارگاهش برد. نه شبانه روز نه خوابیده بود و نه غذایی خورده بود. اونا در پیله اش در یک زمان و یک مکان ثابت مانده بود. نفس نمی کشید. فکر نمی کرد. کاملا متوقف شده بود. هر بار گلرک نگاهش می کرد، خنجری در قلبش احساس می کرد. نگران بود که آیا این کار اثری بر لونا باقی خواهد گذاشت یا نه؟

نگرانی فایده ای نداشت. بدون شک اثرگذار بود.

زان از پشت در قفل شده به گلرک گفت: «نمی توانی داخل شوی. باید تمرکز کنم.»

هر شب گلرک از پشت پنجره ی کارگاه زان را تماشا می کرد که شمعی روشن کرده و صدها کتاب و سند را بررسی می کند و روی کاغذی یادداشت برداری می کرد که هر لحظه بلندتر می شد. در تمام مدت چیزی زمزمه می کرد. سرش را تکان می داد. جادوها را در جعبه ای می گذاشت، در آن را محکم می بست و روی جعبه می نشست تا جادو همان جا بماند. سپس با احتیاط جعبه را باز می کرد و با بینی اش جادو را به داخل می کشید.

زان یادداشت برداری می کرد و می گفت: «دارچین و نمک.» یا می گفت: «متان، نه خوب نیست؛ زیرا به طور ناگهانی می پرد. به علاوه قابل اشتعال هم بود، حتی بیشتر از حد معمول.» یا می گفت: «آیا این گوگرد است؟ زن داری چه کار می کنی؟ می خواهی بچه بیچاره را بکشی؟»

چندین مورد را از لیست خود حذف کرد.

فیریان پرسید: «خاله زان دیوانه شده است؟»

گلرک پاسخ داد: «نه دوست من! اما خودش را در آبی عمیق تر از انتظارش گرفتار کرده است. به بلاتکلیفی عادت ندارد و برایش وحشتناک است. همان طور که شاعر می گوید: «احمق وقتی روی زمین سنگی قدم برمی دارد از قله ی کوه تا ستاره ها و تا بی نهایت، می پرد؛ اما دانشمند هنگامی که از قلم، نوشته ها و کتاب های قطورش خسته می شود، سقوط می کند و دیگر برنمی گردد.»

محصولات مشابه