اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

دختری زیر نور ماه

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

410

شابک

9786007505915

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1400

وزن

375

کد محصول

109017

قیمت پشت جلد

1200000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های آمریکایی،قرن 21م)

تاریخ ورود محصول: 1400/09/14

قیمت برای شما: 1200000ریال

توضیحات

کتاب دختری زیر نور ماه: اثر کارن مک کوئستیون است با ترجمه ی پروین فغفوری آذر و چاپ انتشارات اشراقی.

این اثر داستانی هیجان انگیز و ماجراجویانه است که به روایت زندگی شخصی به نام شارون می پردازد. زمانی که فرزند خوانده ی سابق شارون، نیکی، برای زندگی پیش او می آید، متوجه چیز عجیب و مشکوکی در خانه ی روبروی حیاط پشتی منزلشان می شود. آنها متوجه دختری در خانه ی همسایه می شوند، در حالی که می دانند آنها تا کنون هیچ دختری نداشته اند. شارون و نیکی کنجکاو می شوند و تصمیم می گیرند خودشان دست به کار شوند تا کشف کنند قضیه از چه قرار است…

گزیده ای از کتاب

بعد از خوردن غذا، نیکی آشپزخانه را تمیز کرد؛ کاری که از همان روز اول بر آن اصرار داشت و شارون برای مطالعه به اتاق نشیمن رفت. در آن زمان، نیکی معمولا عذرخواهی کرده و به طبقه بالا می رفت تا پیراهن کارش را شسته و آویزان کند تا خشک شود.

داون قول داده بود که اگر استخدام شود، پیراهن رسمی دیگری در اختیارش قرار خواهد گرفت؛ اما از آن زمان به بعد دیگر به این موضوع اشاره ای نکرده بود. به خاطر همین هم نیکی تردید داشت که اصلا به یادش مانده باشد. در عین حال، خوش شانس بود که جنس پیراهن، پلی استر بود و زود خشک می شد. پس از اتمام کار، به اتاقش رفت تا چند دقیقه ای یوگا انجام داده و با تلفنش مشغول شود، بدون این که توجهی به پیامک های گوشی اش؛ حتی آن هایی که از طرف رفیق سابقش، ایوان، رسیده بود، بکند.

-عزیزم! دلم برات تنگ شده. خیلی متاسفم. هرگز دوباره اتفاق نمی افته. لطفا یه شانس دیگه بهم بده.

نیکی به فکر بلاک کردنش افتاد و می دانست یک روزی به همین نتیجه می رسد؛ اما پیامک ها به تدریج کمتر و کمتر می شدند. بخشی از وجود نیکی راضی بود که ایوان از او خواسته بود برگردد، اگرچه می دانست هرگز قرار نیست چنین اتفاقی بیفتد؛ اما دانستن این نکته به او قدرت عمل می داد.

یک شب، ناگهان متوجه شد که دارد پیامک ها را می خواند و به خودش جواب می دهد.

ایوان پسر باهوشی نبود و این مدل پیامک دادنش، روال همیشگی اش بود.

-خیلی متاسفم نیکی، هرگز دوباره تکرار نمی شه.

-درست فهمیدی.

-باید باورم کنی. زندگی بدون تو هیچه.

-خوبه. همین طور هم باید باشه.

گفتن این کلمات با صدای بلند، نیکی را به خندیدن واداشت.

-لطفا یه شانس دیگه به من بده.

-دیگه هیچ شانسی نداری.

-عزیزم! دلم برات تنگ شده.

-من عزیز تو نیستم!

محصولات مشابه