اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

داستایفسکی عاشق (یک زندگینامه صمیمی)

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

268

شابک

9786227786392

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1400

وزن

255

کد محصول

108704

قیمت پشت جلد

650000

تاریخ ورود محصول: 1400/09/01

قیمت برای شما: 650000ریال

توضیحات

کتاب داستایفسکی عاشق نوشته ی الکس کریستوفی است به ترجمه علی سلامی و چاپ انتشارات گویا.

کتاب پیش رو یک زندگی نامه جذاب و خواندنی است که نمایی از روزگار و احوالات داستایفسکی را با تکیه بر نامه ها، خاطرات و نقل قول های او به تصویر می کشد و تاریخ معاصر با او را نیز شرح می دهد. کتاب این نویسنده ی نام آشنا را به گونه ای دیگر معرفی می کند و او را از دریچه ای نو به تماشا می گذارد. آن چه که خواننده از مطالعه این اثر به دست می آورد علاقه ی او را برای خواندن آثار داستایفسکی افزایش خواهد داد.

فئودور داستایفسکی نویسنده مشهور و تاثیرگذار اهل روسیه بود که عموما سرگذشت مردمی عصیان زده، روان پریش و بیمار را به تصویر می کشید، به روانکاوی و بررسی زوایای روانی شخصیت های داستان هایش می پرداخت و اغلب از یک مثلث عشقی در نوشته هایش حکایت می کرد.

گزیده ای از کتاب

فیودور به سرعت فهمید که ماریا با معلمی بیست و چهارساله به نام نیکولای بوریسوویچ ورگنوف آشنا شده و تصمیم گرفته با او  ازدواج کند؛ با اینکه درآمد این معلم نسبت به درآمد فیودور کمتر بود. این از نظر فیودور فکر بدی بود و تمام دلایلش را به ماریا ارائه کرد؛ راستش، یک دهم دلایلش را بیان کرد. دو روز آنجا ماند و احساسی را فرومی خورد که تحقیر و خوار شده است و با هردوی آن ها یعنی ماریا و ورگنوف دیدار کرد. ورگنوف موی بلوند، چشمان آبی مهربان و درشتی داشت که در آن ها گاهی نشاط کودکانه ای موج می زد. مردی ضعیف، صمیمی و ساده دل بود؛ هیچ اراده ای از خود نداشت. فقط یک ویژگی خوب داشت و آن قلب مهربانش بود که در مقایسه با نقصان های دیگرش ویژگی خطرناکی بود. فیودور در عوض کوشید این دو را از این ازدواج نابرابر منصرف کند و به روشی برادرانه توضیح داد که ورگنوف آهی در بساط نداشت و به خاطر سعادت خود، سعادت ماریا را تباه می کرد (و یقینا ورگنوف آزرده خاطر شد). وقتی فهمید بحث با آن ها فقط آن دو را به یکدیگر نزدیک تر می کند، ترفندش را تغییر داد. فیودور با ورگنوف به تنهایی حرف زد و در نهایت حتی آن ها نسبت به یکدیگر نزدیک تر شدند. گریه کرد اما این تنها کاری بود که از دستش برمی آمد. وقتی سفر نزدیک بود، ماریا پاسخ رفتار متواضعانه اش را داد و قبل از اینکه برود، به او گفت: «گریه نکن. اندوهگین نباش. هیچ چیز هنوز قطعی نشده.»

فیودور می دانست رقیبش نزد ماریا می ماند و او از ماریا دور می شد و وقتی دید ماریا شاید به هر تقدیر با ورگنوف ازدواج کند، غرورش را حفظ کرد.

احساس می کردم شاید در نتیجه گیری هایم در مورد او اشتباه کرده بودم چون او را دشمن خود می دیدم.

محصولات مشابه