اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

داستان ناگهان (مجموعه داستان)

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

272

شابک

9786227291483

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1399

وزن

264

کد محصول

101629

قیمت پشت جلد

400000


مشخصات تکمیلی :

(گردآور:رابرت شپارد،جیمز توماس)

تاریخ ورود محصول: 1399/12/26

قیمت برای شما: 400000ریال

توضیحات

کتاب داستان ناگهان در بردارنده مجموعه داستان هایی است به ترجمه اسدالله امرایی و چاپ انتشارات گویا.

این کتاب چندین داستان کوتاه را به قلم نویسندگان مختلف از سراسر جهان در خود جای داده و این فرصت را برای خواننده فراهم آورده تا ضمن مطالعه و غرق شدن در روایاتی که از گوشه و کنار زندگی انسان ها سر برآورده اند و تکه ای از مهم ترین لحظات و برجسته ترین اتفاقات روزگار آدم ها را به تصویر کشیده اند، شناختی هرچند کوچک از نویسندگان آن ها به دست بیاورد و با ادبیات کشورهای مختلف هرچند به شکلی محدود و در فرصتی اندک ارتباط برقرار کند.

در کتاب پیش رو داستان هایی به قلم نویسندگانی هم چون فنگ جی کای، دنیس هیرسان، بری یور گرائو، لسلی نوریس، مارگارت ات وود، گابریل گارسیا مارکز، کولت، هاینریش بل و… جای گرفته است.

گزیده ای از کتاب

هوای سرد همیشه چیزها را کمی پیچیده می کند، در تابستان آدمی آنقدر به دنیا نزدیک است که فاصله ای حس نمی کند، اما الان ساعت شش و نیم است و زنش توی فروشگاهی انتظار او را می کشد تا هدیه ی عروسی بخرند، دیرش شده و متوجه می شود که هوا سرد است و باید پلوور آبی بپوشد که به کت و شلوار طوسی اش می آید. پاییز چیزی نیست جز پوشیدن و کندن پلوور، کز کردن و دوری جستن. بی آنکه چنین حسی داشته باشد از جلو پنجره ی باز کنار می رود و تانگویی را با سوت می زند و در همان حال کمد را به هم می ریزد و جلو آینه پلوور را در می آورد و به تن می کند. آسان نیست، شاید به خاطر پیراهن باشد که به پشم پلوور می چسبد، سختش است که دستش را توی سوراخ آستین بکند، دستش کم کم پیش می رود تا سرانجام انگشتی از سر آستین پشم آبی پیدا می شود، اما در روشنایی دم غروب انگشت چروکیده و خمیده به نظر می آید، درست مثل میخی با نوک تیز. به یک ضرب دستش را از آستین بیرون می آورد و به آن خیره می شود انگار که دست خودش نیست، اما حالا که بیرون آمده و خارج از پلوور است نگاهش می کند و می داند همان دست همیشگی است و آن را می اندازد که آویزان بماند، اما به نظرش می رسد که بهتر باشد دست دیگرش را توی آستین دیگر بکند تا بداند این طوری آسان تر است یا نه. به نظر نمی رسد که این طور باشد چون به محض آنکه پشم پلوور به پارچه پیراهن می چسبد نداشتن عادت باعث می شود تا در آن آستین کار دو چندان دشوارتر شود. سوت زدن را از سر می گیرد تا ذهن خود را مشغول کند اما حس می کند که دستش پیش نمی رود و بدون حرکات اضافی موفق به خروج نخواهد شد. پس بهتر است که با یک حرکت سریع سرش را خم کند و دست آزاد را بکند توی آستین دیگر، صاف بگیرد و جفت دست ها و کله اش را با هم بیرون بیاورد. توی تاریکی آبی ناگهانی که گیر می کند، به نظرش می رسد ادامه ی سوت زدن کار احمقانه ای باشد. چیزی از جنس گرما روی گونه هایش می نشیند، گرچه تا همین الان باید بخشی از سرش بیرون آمده باشد اما پیشانی و صورتش پوشیده است و جفت دست هایش هنوز به نصف راه نرسیده اند.

 

محصولات مشابه