اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

داستان بریده بریده (داستانی پژوهشی از حادثه کربلا)

وضعیت: موجود
امتیاز:
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

540

شابک

9786227808087

نوبت چاپ

15

تاریخ تجدید چاپ

1401-06-30

سال چاپ

1401

وزن

452

کد محصول

107649

قیمت پشت جلد

1450000


مشخصات تکمیلی :

(داستان واقعه کربلا،61 ق،داستان های مذهبی فارسی،قرن 14)

تاریخ ورود محصول: 1400/07/25

قیمت برای شما: 1450000ریال

توضیحات

کتاب داستان بریده بریده داستانی پژوهشی است از حادثه کربلا که به همت علیرضا نظری خرم به رشته تحریر درآمده و از سوی انتشارات کتابستان به چاپ رسیده است.

کتاب پیش رو با زبانی ساده و روان و در پاره ای موارد آمیخته با طنز به روایت اتفاقات و ماجراهای مرتبط با حادثه ی کربلا پیش از آن، در حین آن و پس از آن می پردازد. در این کتاب نشان داده می شود که چه تصمیم ها و حوادثی منجر به وقوع حادثه ی خون بار و بزرگ عاشورا شد و پس از آن که 72 تن از بهترین مردان زمانه جان خود را در راه خداوند نثار کردند چه بر سر کسانی آمد که با وعده ی پول و ثروت و برای حفظ قدرت حاضر به چنین مبارزه ی نابرابری شدند و به ناحق خون فرزندان پیامبر خود و یاران آن ها را بر زمین ریختند.

گزیده ای از کتاب

ابن زیاد با همه تدابیری که اندیشیده بود خودش هم به خوبی می دونست که خیلی از کوفی ها هنوز غیرقابل اعتماد هستند. چرا که ته دلشون به هزار و یک دلیل به حسین بن علی علاقه دارند. درواقع هم همین جور شد. هر گروه نظامی وقتی از کوفه روانه کربلا می شد تعدادی از سربازهای اون گروه، وسط راه جیم می شدند و خودشون رو یه جایی لا به لای نخلستان ها گم و گور می کردند. خیلی از اهالی کوفه با همه گیروگوری که در وفاداری به خاندان پیغمبر داشتند اما به هر حال، دوست نداشتند که بدنامی جنگ با فرزند پیامبر توی پرونده زندگی شون ثبت بشه. خبر فرار سربازها ابن زیاد رو خیلی نگران می کرد. این شد که چپ و راست، مضطرب و گاهی پرخاشگرانه به ابن سعد پیغام می فرستاد که چه غلطی داری می کنی؟! چرا انقده لفت می دی؟ زود باش کار حسین رو تموم کن! حتی ابن زیاد یه آدم عوضی تر از خودش به اسم سوید رو توی کوفه مراقب گذاشته بود تا ببینه اون هایی که یواشکی جیم می شند و برمی گردند کیا هستند تا دستگیرشون کنه! یکی از همون روزها که سوید با آدم هاش توی کوفه پرسه می زدند از قضا یه آدم بدشانس شامی رو که بی خبر از همه جا برای گرفتن ارث و میراث پدری به کوفه اومده بود به خیال اینکه از جنگ با حسین فرار کرده دستگیر کرد و پیش ابن زیاد برد. ابن زیاد هم نه گذاشت و نه برداشت، در جا دستور داد تا گردن این مرد فلک زده رو وسط میدون شهر کوفه با شمشیر زدند!! مردم کوفه که این شدت عمل رو دیدند حساب کار دستشون اومد. اون هایی هم که واقعا نمی خواستند با امام بجنگند از ترس بگیروببندهای ابن زیاد برای ظاهرسازی هم که شده راه افتادند به سمت کربلا. خلاصه اینکه بین قشون ابن سعد همه جور آدم پیدا می شد. ابن زیاد علاوه بر این، یه کار دیگه هم کرد. او دستور داد چند تا پایگاه پشتیبانی نظامی بیرون کوفه ایجاد کنند تا لشکر ابن سعد به وقت نیاز از پشت جبهه پشتیبانی بشه. بعدش هم اسب های تندرویی رو با یه عده سوارکار ورزیده توی اون پایگاه قرار داد تا دم به دقیقه خبرهای کوفه و کربلا رو براش، تازه به تازه ببرند و بیارند.

محصولات مشابه