اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

خیابان کاتالین

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

پالتوئی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

223

شابک

9786226203159

نوبت چاپ

1

تاریخ تجدید چاپ

1400-05-23

سال چاپ

1399

وزن

189

کد محصول

90951

قیمت پشت جلد

560000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های مجارستانی،قرن 20م،برنده جایزه سیون 2007 برای بهترین رمان اروپایی،برنده جایزه پن 2018 آمریکا)

تاریخ ورود محصول: 1399/03/17

قیمت برای شما: 560000ریال

توضیحات

کتاب خیابان کاتالین اثر ماگدا سابو است به ترجمه فریبا ارجمند و چاپ انتشارات همان. این کتاب روایتگر ماجرای سه خانواده ساکن در خیابان کاتالین است که ارتباطی تنگاتنگ با یکدیگر دارند و این ارتباط تنها تا زمانی ادامه می یابد که بوداپست توسط آلمان نازی اشغال می شود و پس از آن تنها یک خانواده باقی می ماند، خانواده الکش؛ با درد و رنجی که از جنگ به وقوع پیوسته بر آن ها تحمیل شده و غم و اندوه و عذابی که در پی کشته شدن هنریت نوجوان به زندگی شان وارد شده است. هر چند گویا هنریت در جهانی دیگر زندگی خود را ادامه می دهد و گاه و ناگاه در شرایطی ویژه ظاهر می شود.

اثر حاضر به زیبایی و با مهارتی بالا نگارش شده و از رنج هایی می گوید که به خاطر عزیزان مان بر دوش می کشیم.

گزیده ای از کتاب

دومین باری که مرگ را تجربه کرد نیز آن را در سکوت و بدون هیچ واکنش آشکاری از سر گذراند و این موضوع باعث شد فکر کند شاید مرگ نهایی هم چندان ترسناک نباشد. سرگرد او را به خانه خودش برده و وانمود کرده بود که به یک نفر تلفن می زند و بعد گفته بود به دلیل برخی سوءتفاهم ها پدر و مادرش جلوتر سفر کرده بودند و هنریت باید فعلا نزد سرگرد می ماند تا وقتی موعد حرکت ماشین بعدی برسد. هنریت به شدت والدینش را دوست داشت و دلش برایشان تنگ شده بود، اما فوری فهمید که آن ها دستگیر شده اند و او دیگر هرگز آن ها را نخواهد دید. وقتی سرانجام سرگرد او را در اتاق تنها گذاشت، هنریت فکر کرد «کشته می شوند، دیگر از چیزی نمی ترسند و چیزی نمی تواند به آن ها آسیب برساند؛ و من هم با آن ها مرده ام، چون فقط آن ها می دانستند که من، وقتی به خودم اجازه می دهم که خود واقعی ام باشم، چه جوری هستم. ایرین و بلانکا هیچ وقت خود واقعی مرا ندیده اند چون هیچ وقت جرئت نداشته ام آن را نشانشان بدهم: همیشه احساس کرده بودم که آن ها هرچقدر هم که بخشی از زندگی من باشند، درون دایره ای بسته قرار دارند و من بیرون آن. و چیزی بود که سرگرد و بالینت هم قادر به دیدنش نبودند: که من هروقت با آن ها بودم تلاش ویژه ای به خرج می دادم، چون خیلی دلم می خواست یکی از آن ها باشم، بخشی از دنیای امن و مطمئن آن ها مثل توله سگ ولگردی بودم، خود را به روش ساکت خود به آنان تقدیم می کردم چون به شکلی ناگفتنی بالینت را دوست داشتم.»

محصولات مشابه