اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

خورد و خوراک دیکتاتورها (خرد و حکمت زندگی11)

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

پالتوئی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

264

شابک

9786007289730

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1400

وزن

201

کد محصول

109569

قیمت پشت جلد

800000


مشخصات تکمیلی :

(سرگذشتنامه آشپزها و دیکتاتور ها،صدام حسین،عیدی امین،انور خوجه،فیدل کاسترو و پل پوت از نگاه اشپزهایشان)

تاریخ ورود محصول: 1400/10/05

قیمت برای شما: 800000ریال

توضیحات

کتاب خورد و خوراک دیکتاتورها، یازدهمین جلد از مجموعه ی خرد و حکمت زندگی به قلم ویتولد شابوفسکی، ترجمه ی مسعود یوسف حصیرچین و چاپ انتشارات گمان است.

ویتولد شابوفسکی برای تالیف این کتاب به سراغ سرآشپزهایی که در لحظات مهم تاریخ، برای دیکتاتورهایی همچون صدام حسین، عیدی امین، انور خوجه، فیدل کاسترو و پل پوت، پخت و پز می کردند، رفته است تا تاریخ قرن بیستم را از دریچه ی دید آن ها نمایش بدهد.

اینکه در زمان بحران شاهد عینی چه چیزهایی بودند؟ از شغلشان برای ایفای نقشی در تاریخ کشورشان بهره بردند؟ چگونه طاقت آوردند؟ و بسیاری پرسش دیگر در این کتاب پاسخ داده می شود.

خاطرات جای گرفته در کتاب، در پس روایت داستان دیکتاتورها از نگاه آشپزها، چگونگی دوام آوردن در شرایط دشوار را آموزش می دهند و به فهم بهتر زندگی، پرسش ها و تجربه هایمان کمک می کنند.

گزیده ای از کتاب

امین از تمام کسانی که ممکن بود تهدیدی را متوجه قدرتش کنند می ترسید – بیش از همه از افراد تحصیل کرده، ثروتمندان یا کسانی که ارتباطاتی با دولت قبل داشتند. درنتیجه، پلیس و ارتش اختیار تام داشتند: قانونا اجازه داشتند افراد را بکشند. واحد امنیت عمومی مصونیت قضایی داشت و بدون محدودیت آدم می کشت.

بازداشتگاه هایشان درست در مرکز کامپلا بود. مردم معمولا وقتی به سرکار می رفتند جیغ های زندانیان در حال شکنجه یا صدای شلیک گلوله را می شنیدند، البته مردان امین معمولا قربانیانشان را با چکش و قداره می کشتند.

به گفته ی هنری کیمبا، از وزرای سابق دولت امین، چند سال پس از کودتا مردم را صدتا صدتا می کشتند. نیروهای امنیتی به جای این که جنازه ها را خاک کنند، آن ها را در رود نیل می انداختند تا خوراک تمساح ها شوند. کیمبا از ترس جانش به انگلستان گریخت.

سال به سال وضع بدتر می شد. تمام کسانی که در کاخ بودند کسی را می شناختند که جانش را از دست داده بود. افرادی که شخصا می شناختیم – وزرای زمان اوبوته، سیاستمداران کنگره ی خلق اوگاندا – بی هیچ ردی ناپدید می شدند و بعدتر پیدا می شدند – مرده، با دست ها، پاها، گوش ها و زبان هایی بریده… .

می پرسید چطور می توانستم برای چنین هیولایی آشپزی کنم. خب من چهار زن و پنج فرزند داشتم. امین طوری مرا به خودش وابسته کرده بود که نمی توانستم ترکش کنم. اصلا متوجه چنین اتفاقی نبودم تا عاقبت دیدم بدون پول او نمی توانم زندگی کنم. کاملا وابسته اش بودم و او هم این را می دانست. او محافظان، وزرا و حتی دوستانش را به همین شکل وابسته ی خودش کرد.

همچنین می دانستم هیچ راهی برای کمک به قربانیانش پیش پایم نیست – آخر چطور؟ با مسموم کردن امین؟ من هم جانم را از دست می دادم و از کجا مطمئن می بودم که رئیس جمهور بعدی خون ریزتر از او نیست؟

محصولات مشابه