اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

خواجه تاجدار

وضعیت: ناموجود
امتیاز:
گروه بندی
قطع

وزیری

نوع جلد

زرکوب

تعداد صفحات

1214

شابک

9786229734780

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1399

وزن

1899

کد محصول

98280

قیمت پشت جلد

2200000


مشخصات تکمیلی :

(اقتباس:ذبیح الله منصور،داستان آقامحمدخان قاجار،شاه ایران،1155-1211ق)

تاریخ ورود محصول: 1399/09/22

قیمت برای شما: 2200000ریال

توضیحات

کتاب خواجه تاجدار اثر ژان گور است به ترجمه و اقتباس ذبیح الله منصوری و چاپ انتشارات تاو.

این کتاب سرگذشت نامه ای است از آقا محمد خان قاجار که به شکلی داستان وار روایت شده و وقایع تاریخی از هنگام مرگ نادر شاه تا پایان عمر اقا محمدخان را به تصویر می کشد.

آقا محمد خان کسی است که تولدش همزمان شد با ظهور دگرباره ی ستاره ی هالی، ستاره ی دنباله داری که هر 76 سال یک بار در آسمان دیده می شود و بزرگ قبیله ادعا دارد هفتاد و شش سال پیش که این ستاره خود را نمایان ساخت سیل و طغیانی عظیم به راه افتاد، سیلی که همانند آن درست بعد از تولد آقا محمدخان به وقوع پیوست؛ او و مادرش را راهی استرآباد کردند تا از مرگ در امان بمانند، همان جا بود که پدرش تصمیم گرفت نام مبارک محمد را بر او بگذارد. اما همسرش را بیم داد از رفت و آمد غیر ضروری در آن منطقه تا از ظنین شدن حاکم منطقه که از گماشتگان نادرشاه بود در امان بماند…

گزیده ای از کتاب

آقا محمد خان جوانی بود باریک اندام و متوسط القامه و دارای چشم های زیبا و گیرنده و دهان کوچک. هرکس چشم های زیبا و دهان کوچک آن پسر را می دید تصور می کرد در روح وی هوی و هوس غلبه دارد. اما وقتی آن پسر سیزده ساله کلاه از سر برمی داشت و چشم بیننده به پیشانی بلند وی می افتاد تغییر عقیده می داد و می فهمید مردی که دارای آن پیشانی بلند است مقهور هوی و هوس نمی شود. آقامحمدخان، با اینکه بیش از سیزده سال نداشت از برجسته ترین تیراندازان قشون محمدحسن خان به شمار می آمد و جیران مادر آقامحمدخان، از روزی که دو دست پسرش آن قدر قوت گرفت که تفنگ به دست بگیرد و قنداق آن را بر کتف بگذارد، تفنگ به دستش داد. جیران اولین آموزگار آقامحمدخان شد و الفبا را به او آموخت و قلم را برای نوشتن به دستش داد و سوره های کوچک قرآن را آن قدر برایش خواند تا حفظ کند. مربی آقا محمدخان مادرش بود نه پدرش. در صورتی که بین عشایر و طوایف صحرا نشین، پدر مربی پسر می شود نه مادر.

اما پدر، یعنی محمدحسن خان، دائم در سفر یا در جنگ بود و به تعلیم و تربیت پسر ارشد خود نمی رسید و آن وظیفه را جیران بر عهده گرفت. همین که آقا محمد خان قدری بزرگ شد و نیروی تعقل او رشد کرد مادرش به او گفت: ای پسر، در شبی که تو متولد شدی ستاره دنباله دار طلوع کرد و هنگامی که طفل بودی چشم های آبی رنگ داشتی و آنگاه چشم های تو سیاه شد و بعد از تولد تو، یک سلسله وقایع خطیر برای پدرت و طایفه اشاق باش اتفاق افتاد. اما تمام آن وقایع به عاقبت خیر منتهی گردید و من یقین دارم تو بعد از اینکه به مرحله رشد کامل رسیدی از مردان بزرگ خواهی شد و یک مرد بزرگ باید تیرانداز و شمشیرزن و سوارکار و دانشمند و اقتصاد دان باشد. چون بزرگی میسر نمی گردد مگر اینکه تمام عوامل آن در یک نفر جمع شود و تمام این صفات که گفتم برای یک مرد بزرگ ضرورت دارد تا اینکه مردم از او اطاعت کنند و برتری وی را مسلم بدانند.

محصولات مشابه