اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

خاک پای قدمهایت

وضعیت: موجود
امتیاز:
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

160

شابک

9786222850265

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1399

وزن

183

کد محصول

101818

قیمت پشت جلد

260000


مشخصات تکمیلی :

(داستان شهیدان جنگ ایران و عراق،1359-1367،احمد کریمی،1340-1365)

تاریخ ورود محصول: 1400/01/21

قیمت برای شما: 260000ریال

توضیحات

کتاب خاک پای قدمهایت اثری است از مرتضی احمر به چاپ انتشارات شهید کاظمی.

کتاب حاضر داستانی است خواندنی و تامل برانگیز از زندگی شهید حاج احمد کریمی، فرمانده گردان حضرت معصومه (ع) از لشکر علی ابن ابی طالب (ع) قم، که در نتیجه ی گفتگو با همرزمان، دوستان و خانواده ی این شهید فرهیخته گردآوری شده و رشادت ها و روحیه ی معنوی و رزمی ایشان را به تصویر می کشد.

گزیده ای از کتاب

-حاج آقا ببخشید! نمی دونم اطلاع دارید یا نه. طبق قرار هر ماهه که منزل شهدا میریم این هفته قرار شده منزل شهید کریمی بریم. اگه فرصت دارین همراه ما تو این جلسه شرکت کنین. انشاالله ذکر مصیبتی هم خونده میشه.

-خبر داشتم. اتفاقا من منتظر بودم که دوستان بیان و با هم بریم سمت منزل شهید.

وقتی سر کوچه شهید کریمی رسیدیم، یاد خاطره ای که مادر شهید نقل کرده بود و جدیدا خوانده بودم افتادم.

«وقتی می خواست به جبهه برود از زیر قرآن ردش می کردم و صدقه می دادم. می گفت: مادر این کار را نکن. با این کارت بیمه می شوم و شهید نمی شوم! بار آخر آمد، سریع چایش را خورد و نگذاشت برایش قرآن بیاورم. بعد از شهادت حاج ابراهیم جنابان، خیلی عوض شده بود. موقع دفن حاج ابراهیم، نامه ای نوشت و داخل کفنش گذاشت. چند وقت بعد برادر حاج ابراهیم، در خواب می بیند که شهید جنابان در بهشت، روی تختی نشسته و کنارش تخت خالی دیگری وجود دارد. از او می پرسد: این تخت برای کیست؟ شهید جنابان می گوید: برای حاج احمد. برادر حاج ابراهیم، خواب را برای احمد تعریف می کند. بعد از این جریان، دیگر احمد را در حالت عادی ندیدم. بار آخر، صورتش را بوسیدم. وقتی می رفت، از پشت سر نگاهش کردم. یاد امام حسین (ع) افتادم که به حضرت علی اکبر (ع) گفت: کمی پیش چشمم راه برو تا قد و قامتت را ببینم. اشک ریختم و تا پیچ کوچه را رد کند، نگاهش کردم.»

از همان پیچ کوچه گذشتم و جلوی در رسیدم. پرچمی سیاه بالای در خانه زده شده. بنری بزرگ از عکس حاج احمد کنار در خانه نصب شده است. چه چهره مظلومی دارد. هنوز محبت از صورتش می بارد. همرزمان و دوستانش که هر کدام فکر می کنند حاج احمد با او بیش تر از همه رفاقت داشته یک به یک وارد خانه می شوند. هر کدام شان از این خانه خاطره ای دارند.

محصولات مشابه