اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

خانه درختی117 طبقه (داستان های خانه درختی 9)

وضعیت: ناموجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

384

شابک

9786222042127

نوبت چاپ

9

تاریخ تجدید چاپ

1400-03-26

سال چاپ

1400

وزن

303

کد محصول

86572

قیمت پشت جلد

790000


مشخصات تکمیلی :

(داستانهای کودکان انگلیسی،مناسب برای 9تا16سال،گروه سنی:ج،تصویرگر:تری دنتون)

تاریخ ورود محصول: 1398/10/15

قیمت برای شما: 790000ریال

توضیحات

کتاب خانه درختی 117 طبقه اثری است از اندی گریفیتس به تصویرگری تری دنتون، ترجمه آنیتا یارمحمدی و چاپ انتشارات هوپا. این کتاب ماجرای دیگری از خانه درختی را در خود جای داده که این بار 13 طبقه جدید مثل موزه زیرشلواری، اتاق انتظار، در بدبختی، سیرک، مدرسه ی رانندگی، باجه عکاسی، طبقه ی اسب های ریزه میزه و… به آن اضافه شده است، اندی و تری از ساکنان این خانه درختی شگفت انگیز هستند که با کمک همدیگر تحت هر شرایطی کتاب می نویسند و حالا بین آن ها سر اینکه چرا همیشه اندی داستان ها را تعریف می کند دعوا راه افتاده است. اندی عقیده دارد که تری فقط یک تصویرگر است اما  تری فکر می کند تصویرگرها هم می توانند داستان بگویند…

گزیده ای از کتاب

صدای قدم های کشاورز عصبانی را می شنویم که از کنارمان رد می شود. خرگوش، از بالای خمره سرک می کشد بیرون. می گوید: «رفت، ولی یه کم دیگه همین جا بمونیم تا خیالمون راحت شه.»

جیل آهسته می پرسد: «چرا این قدر از دستت عصبانی بود؟ چطور ممکنه کسی از یه خرگوش نازنین عصبانی باشه؟»

خرگوش می گوید: «فکر کنم کتاب رو نخوندی.»

جیل می پرسد: «کدوم کتاب؟»

خرگوش می گوید: «این.» و از جیب ژاکتش یک کتاب درمی آورد و به جیل می دهد.

جیل می خندد. «آها، این رو خونده م! پس تو همون پیتر خرگوشه ی شلوار پی پی ای هستی! تعجبی نداره که آقای مک خرگوش گیر این قدر از دستت عصبانیه!»

می پرسم: «واقعا چرا؟ مگه چی شده؟» جیل می گوید: «می خواین کتاب رو براتون بخونم؟ با مزه ست و خودش همه چی رو توضیح داده.» تری می گوید: «ایول! من عاشق داستان های بامزه ای هستم که خودشون همه چی رو توضیح می دن!»

روزی روزگاری، چهارتا خرگوش بودند که اسم هایشان هاپی، پاپی، لیپتی لاپیتی و پیتر شلوار پی پی ای بود.

خرگوش ها با مادرشان توی یک خانه ی دنج و سه خوابه ی خرگوشی زندگی می کردند که پنجره هایش رو به ریشه های یک درخت باز می شد.

یک روز صبح مادر خرگوش ها بهشان گفت: «بچه های قشنگم، من باید برم بیرون. می تونین برین لب رودخونه تمشک بچینین، ولی هرکاری می کنین، طرف مزرعه ی آقای مک خرگوش گیر نرین، وگرنه می گیردتون و به خانم مک خرگوش گیر می ده تا ازتون کیک بپزه، همون جوری که از پدر بیچارتون، پاپ شلواری پی پی ای، کیک درست کرد.»

هاپی، پاپی و لیپتی لاپیتی که دخترهای خوبی بودند، رفتند طرف رودخانه و تمشک چیدند.

اما…! پیتر شلوار پی پی ای که خیلی بازیگوش بود و البته خیلی هم پی پی می کرد، صاف دوید سمت مزرعه ی اقای مک خرگوش گیر و خودش و شلوار پی پی ای اش را به زور از زیر نرده های باغ رد کرد.

اول رفت سراغ سیب زمینی ها. یکی دو گاز کوچولو ازشان خورد و یک عااالمه پی پی کرد.

بعد رفت سروقت نخود فرنگی ها و یک عاااالمه ازشان خورد و یک کوچولو پی پی کرد.

بعد رفت سراغ کدو تنبل های خوشمزه و عزیز دردانه ی آقا مک خرگوش گیر و… بله، خودتان دیگر می دانید که چه کار کرد!

محصولات مشابه