اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

خاطرات پسر بچه ی 60 ساله 2 (حمید جبلی)

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

220

شابک

9786229752920

نوبت چاپ

4

سال چاپ

1400

وزن

222

کد محصول

113093

قیمت پشت جلد

900000


مشخصات تکمیلی :

(خودسرگذشتنامه های داستانی فارسی،خاطرات حمید جبلی،1337)

تاریخ ورود محصول: 1401/02/19

قیمت برای شما: 900000ریال

توضیحات

کتاب خاطرات پسربچه ی شصت ساله 2، اثر حمید جبلی است به چاپ انتشارات پریان.

کتاب حاضر توسط بازیگر سرشناس «حمید جبلی» به رشته ی تحریر درآمده است. این اثر حاوی 32 قصه شیرین و خواندنی از زندگی نویسنده است. مولف داستانهایی را از زمان تولد تا 50 سالگی خود روایت می کند. حمید جبلی در این مجموعه با زبانی طنزآمیز و شوخ طبعانه، ما را با خود به دنیای کودکی می برد و لحظاتی بسیار جالب و دلنشین برای مان می آفریند. «اسم نویسی، پیاز ترشی، تلویزیون موسیو، نمکی، کلمن، دوربین، سیگار کشیدن، کمانچه، مهمانی عزیز، مامور آمار و…» از عناوین داستان های کتاب می باشند.

 

گزیده ای از کتاب

دیگر ما هیچ شبی مهمان شنونده ی رادیو نداشتیم. فقط خودمان داستان های شب را گوش می دادیم تخمه هندوانه هایی را که عزیز با گلپر بو داده بود، می خوردیم و آخر هم با آهنگ لالایی می خوابیدیم عزیز هم مثل گذشته تفاله های چایی را چندین بار جلو همسایه ها در باغچه نمی ریخت تا نشان بدهد چه قدر چایی دم کرده. و تمام محل رادیو داشتند، هرکس چای خودش را می خورد و داستان شب را از رادیو خودش گوش می داد.

یک روز صبح داشتیم صبحانه می خوردیم و قاشق های چای خوری تلق تلق صدا می داد که صدای یاعلی از کوچه آمد. همه ی بچه های محل بیرون پریدند. موسیو روبن با چند کارگر کارتن بزرگی را به خانه ی آن ها می بردند. من و منصور هم به آن ها اضافه شدیم و کارتن بزرگ را همراهی کردیم، ولی خیلی سنگین بود. کارگران کارتن بزرگ را باز کردند. بیشترش یونولیت بود. و ما آن ها را سر کوچه گذاشتیم. یک دستگاه تلویزیون مبله کنار اطاق جا گرفت. شکل یک کمد، یکی از کارگرها بالای پشت بام رفت و آنتن بزرگ آن را تنظیم کرد. فریاد می زد: «تصویر آمد؟» و هرکدام در راهرو و نزدیک پشت بام ایستاده بودیم، می گفتیم: «نه، نه.» موسیو می گفت: «برفک است.» تا این که بعد از مدتی تصویر آمد.

همه خوشحال شدیم و برای کسی که آنتن را می چرخاند دست زدیم.

چه تصویری! برنامه ای بود که اصلا در رادیو پخش نمی شد.

موسیو به آن ها پول داد که بروند و مادام به ما شکلات داد که خانه شان را ترک کنیم. و این طور شد که آن ها به جای رادیو، تلویزیون دار شدند. و با بیرون آمدن ما در خانه بسته شد. ولی مگر می شد فراموش کرد؟ رادیویی که عکس دارد. غرب وحشی. آیرون ساید.

رادیو اصلا این قصه ها را تعریف نمی کرد.

محصولات مشابه