اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

خاطرات پسر بچه ی شصت ساله 1

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

80

شابک

9786007058886

نوبت چاپ

6

سال چاپ

1400

وزن

95

کد محصول

113092

قیمت پشت جلد

400000


مشخصات تکمیلی :

(خود سرگذشتنامه های داستانی فارسی،خاطرات حمید جبلی،1337)

تاریخ ورود محصول: 1401/02/19

قیمت برای شما: 400000ریال

توضیحات

کتاب خاطرات پسربچه ی شصت ساله 1، اثر حمید جبلی است به چاپ انتشارات پریان.

کتاب حاضر توسط بازیگر سرشناس «حمید جبلی» به رشته ی تحریر درآمده است. این اثر حاوی 32 قصه شیرین و خواندنی از زندگی نویسنده است. مولف داستانهایی را از زمان تولد تا 50 سالگی خود روایت می کند. حمید جبلی در این مجموعه با زبانی طنزآمیز و شوخ طبعانه، ما را با خود به دنیای کودکی می برد و لحظاتی بسیار جالب و دلنشین برای مان می آفریند. «اطاق مهربانی، عمه و مادر، سربازی عمو، مادربزرگ، دوچرخه، سفره و مولودی و…» از عناوین داستان های کتاب می باشند.

گزیده ای از کتاب

مراسم خواستگاری عمو کم کم یادم رفت. البته موز را هیچ وقت فراموش نکردم. خیلی از روزهای معمولی عزیز می گفت عید است. نه حاجی فیروز آمده بود و نه هفت سین چیده بودند، ولی عزیز پارچه ای را لای کاغذ کادو می پیچید و منزل همان فامیل مان می رفت. تا بالاخره صحبت عروسی شد. من می دانستم عروسی یعنی چه؛ جشن، بستنی، سیاه بازی، پول جمع کردن و همه ی چیزهای خوب. برای عروسی عمو در خانه ی فاطمه خانم، که چسبیده به خانه ی ما بود و حیاط بسیار بزرگی داشت، لابه لای درختان را چراغانی کردند و فرش ها را به جای زمین به دیوار چسباندند. روی حوض، تخت گذاشتند و رویش فرش پهن کردند.

حیدر خان، دوست آقابزرگ، در حیاط خودمان منقلی با آجر درست کرد که سر تا ته حیاط را گرفته بود، و چند دیگ پلو هم روی اجاق هایی که فقط عزیز بلد بود درست کند و نذری بپزد، راه انداختند.

از چند روز قبل طبق کش ها می آمدند و روی سرشان چیزهای قشنگی بود: آینه و شمعدان، کله قند و… عزیز روی سرشان نقل می پاشید و آن ها آن قدر می چرخیدند تا آقا بزرگ پولی به دهانشان بگذارد، ولی همیشه به من می گفتند پول کثیف است و به دهانت نزن. خانه ی فاطمه خانم خیلی میز و صندلی گذاشتند. یک نفر فقط مسئول چیدن میوه ها بود و چوب کبریت ها را می سوزاند و بعد از پاک کردن سر آن، بین میوه ها فرو می کرد تا هرچه بیشتر آن ها را بلندتر بچیند.

من یک پاپیون کشی داشتم و کت و شلواری که برایم بزرگ بود. پدرم مرا پیش علی رشتی سلمانی برد و سرم را مدل آلمانی زد. او همیشه یک تخته ی بلند داشت که روی دسته ی صندلی می گذاشت و مرا روی آن می نشاند و زیر پایم، روی صندلی، روزنامه می انداخت. من از ترس، سرم را تکان نمی دادم. می ترسیدم با آن تیغی که با شلاق بغل دستش تیز می کرد، سر مرا ببرد… ولی با پاپیون کشی و کت و شلوار و موی مدل آلمانی خیلی خوش تیپ شده بودم و برای خانم هایی که بچه هایشان از من بزرگ تر بودند، قیافه می گرفتم.

 

محصولات مشابه