اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

خاطرات آنائیس نین:زندگی هنری میلر و همسرش جون اسمیت (ادبیات داستانی10)

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

231

شابک

9786001271984

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1400

وزن

211

کد محصول

108921

قیمت پشت جلد

650000


مشخصات تکمیلی :

(خاطرات نویسندگان آمریکایی،قرن 20م،خاطرات آنائیس نین،1953-1977)

تاریخ ورود محصول: 1400/09/09

قیمت برای شما: 650000ریال

توضیحات

کتاب خاطرات آنائیس نین: زندگی هنری میلر و همسرش جون اسمیت، اثر آنائیس نین است به ترجمه داوود قلاجوری و چاپ انتشارات نخستین.

این اثر یکی از جذاب ترین زندگی نامه ها و خاطره نگاری هاست که به بیان خاطرات و مشاهدات زندگی نویسنده ی مشهور آمریکایی و همسرش جون اسمیت، با ذکر جزئیاتی که خصوصی ترین لحظه های زندگی این دو نفر است، می پردازد. کتاب حاضر نه تنها خاطرات زندگی عاشقانه میلر و همسرش را بیان می کند، بلکه مباحث زیادی را پیرامون زندگی و هستی، حقیقت انسان، ادبیات جدید، روانشناسی فردی و اجتماعی و… در خود جای داده است.

گزیده ای از کتاب

وقتی جون زیبایی انگشتان جین را می ستاید، چه احساسی در من به جوش می آید؟ حسادت؟ چه احساسی دارم وقتی به اصرار می گوید در زندگی اش مردان زیادی حضور دارند و این که نمی داند با زنان چگونه کنار بیاید؟ احساس می کنم همچون هنری می خواهم خیلی رک گویم، «دروغ می گوئی.»

جون خیلی جدی به من خیره می شود و می گوید: «ابتدا فکر می کردم رنگ چشمانت آبی ست. چشمانت عجیب و غریب و زیباست، ترکیبی از خاکستری و طلایی و با آن مژه های بلند و مشکی. طنازترین زنی هستی که تاکنون دیده ام. هنگام راه رفتن گویی که پرواز می کنی.»

درباره ی رنگ های دلخواه خود حرف زدیم. جون ترکیبی از بنفش و مشکی را دوست دارد. من به رنگ های گرم مثل طلایی و قرمز علاقه دارم.

به سالن نمایش بازگشتیم. به نمایش، بی تفاوت است و در گوشم زمزمه می کند: «می دانم هنری از دست من عصبانی است چون فکر می کند من به دنبال هیجان هستم. به عینیت و فاصله علاقه مند نیستم. نمی خواهم جدا از مسائل باشم.»

وقتی چنین حرفی زد، خود را به او نزدیک احساس کردم و از نوشته های خودم و هنری متنفر شدم، از این که نوشته هایمان ما را همیشه هشیار و آگاه نگاه می دارد، از این که همیشه حوادث را ثبت می کنیم. می خواهم در وجود جون غرق شوم.

از تئاتر که بیرون می آییم دستم را به زیر بغل جون می اندازم و او انگشتانش را در میان انگشتانم قفل می کند. درختان بلوط خیابان را پوشانده و چراغ ها در هوای مه آلود هاله ای طلایی رنگ به دور درختان پیچیده است.

جون مرا مرهمی برای تنش های خود می داند؟ آیا وقتی هزارتو، تاریک و باریک می شود. او نیازمند شفافیت و زلال بودن است؟

از لمس کردن دستش تکان خوردم. جون گفت: «وقتی دیشب در منزلت نام تی توس به میان آمد آزرده خاطر شدم. دوست ندارم مردان بی ارزش وارد زندگی تو شوند. انگار می خواهم از تو محافظت کنم.»

محصولات مشابه