اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

حبه انگور

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

88

شابک

9789647380997

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1400

وزن

103

کد محصول

102722

قیمت پشت جلد

350000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های فارسی،قرن14)

تاریخ ورود محصول: 1400/02/13

قیمت برای شما: 350000ریال

توضیحات

کتاب حبه انگور: اثر علی عسگری افشار است به چاپ انتشارات کتاب مس.

کتاب پیش رو که به قلم علی عسگری نگاشته شده است، در ادامه مجموعه های پیشین اوست. این مجموعه شامل داستان های کوتاه و خواندنی است  که هر خواننده ای را مجذوب خود می کند. داستانهایی که گاه مستقل هستند و گاه در ارتباط با یکدیگر قرار دارند. یکی از داستان های شیرین و جذاب کتاب که نام کتاب هم از آن گرفته شده است؛ داستان حبه انگور است، داستان 3 خواهر، که راوی داستان خود را، دلباخته دخترسوم (حبه انگور) که همانند سیندرلا است می بیند.

گزیده ای از کتاب

سفید برفی های شیربرنج که در برابر خواهر خود، کم خون و خام به نظر می رسیدند. گویی شیره ی شادی شان، کشیده شده باشد. فکر می کردم چقدر جوهره ی او فرق داشت با آن دو که انگار واقعا ناتنی باشند. از جنس هم نبودند. حتی مادر هم شبیه دو دختر بزرگترش بود، یا به نظر من این طور می رسید. حس می کردم یا حدس می زدم که در نظر مادر، بازی قاعده و اصولی داشت و باید طبق قاعده، پیش می رفت. تا دو کارت رویی، بازی نشوند نمی توان به کارت زیری رسید. نمی شود از زیر کشید. جرزنی موقوف! همه ی کارت ها باید بازی شوند تا به کارت مورد نظر برسی. یکه آسی میان دو سرباز بدقلق و بی بی بی احساس. سربازانی منتظر دستور ملکه، برای آنکه نیزه شان را به روح و روان ما فرو کنند. در غیاب شاهی که مرده بود یا سرزمین تحت فرماندهی آن زنان را ترک کرده بود. و ملکه ای که معلوم نبود با آنهاست یا با ما. یکی به نعل و یکی به میخ می زد و نقاب لبخند خنجروارش را حفظ می کرد.

حرف حسابشان را نمی فهمیدی ولی ته مزه ی تلخی را در رفتارشان می شد چشید. بوی تند و مشام آزار دو به هم زنی را می شد استشمام کرد. زیر سقف کوتاه و هوای سنگین آن خانه که کلبه های جادوگران وسط جنگل را تداعی می کرد. انگار وسط قصه ای، واد شده و مجبور به نقش آفرینی در قالب شخصیتی منفی شده بودم. دوست داشتم در هیبت گرگی با نزاکت، با کت و شلوار، در خانه شان را بزنم و خیلی خونسرد، بی آنکه متوجه مقاصد شومم بشوند، شنگول و منگول را بخورم و کنار حبه ی انگور بنشینم و بگویم: « راحت شدیم!» ولی مجوز ورود به خانه شان را نداشتم مخصوصا وقتی حبه در خانه تنها بود. اجازه ی ورود در صورت حضور مادر، تحت شرایطی خاص و تحت تدابیر شدید امنیتی، داده می شد.

محصولات مشابه