اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

حاج قاسم 2:خاطراتی از شهید حاج قاسم سلیمانی (یاران ناب19)

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

168

شابک

9786007594858

نوبت چاپ

5

سال چاپ

1401

وزن

200

کد محصول

88349

قیمت پشت جلد

450000


مشخصات تکمیلی :

(خاطرات سرداران ایران،کوشش:علی اکبر مزدآبادی)

تاریخ ورود محصول: 1398/11/30

قیمت برای شما: 450000ریال

توضیحات

کتاب حاج قاسم 2 (خاطراتی از شهید حاج قاسم سلیمانی) اثری است از علی اکبر مزدآبادی به چاپ انتشارات یا زهرا. این کتاب روایتگر خاطراتی از زندگی شهید حاج قاسم سلیمانی است، مردی مبارز که در طول هشت سال دفاع مقدس با شجاعت و رشادت در مقابل دشمن ایستادگی کرد و بعد از آن نیز دست از مبارزه در راه حق بر نداشت، او سال ها فرمانده لشکر 41 ثارالله کرمان بود و بعد از آن تا هنگام شهادت فرماندهی نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را عهده دار شد. سردار سلیمانی سرانجام در فرودگاه بین المللی بغداد به دستور رئیس جمهور وقت آمریکا، دونالد ترامپ، ترور شد و جان خود را در 13 دی سال 98 به جان آفرین تسلیم کرد.

گزیده ای از کتاب

زمان به سرعت می گذشت. این دو نمی توانستند بیشتر از این منتظر رسیدن کمک بمانند. از طرفی امکان داشت خونریزی، امیری را از پای درآورد و از طرف دیگر با روشن شدن هوا، عراقی ها آن دو را می دیدند. بهترین گزینه، حرکت به سوی نیروهای خودی بود. امیری هم موافقت کرد که خودش را روی کف هر دو دست جلو بکشد. آن دو در مسیری که تصور می کردند به قوای خودی می رسد، شروع به حرکت کردند. بیشتر از یک ساعت جلو آمدند. هوا رو به روشنی می رفت، ولی هیچ نشانه ی آشنایی نمی دیدند.

عباس جعفری:

«دیگر نزدیک صبح شد. سپیدی صبح داشت می زد. به امیری گفتم بگذار ببینم کجا هستیم. چند قدم که دور شدم، دیدم لب کانال عراقی ها هستیم. یعنی ما در این مدت یک ساعت و نیم که تقریبا حرکت کردیم، در امتداد خط دشمن می رفتیم. اصلا عقب نرفته بودیم. شب هم تاریک بود و ما جایی را نمی دیدیم. دیدم کاری برای امیری نمی توانم انجام بدهم. با زحمت ایشان را کشیدم پشت یک تخته سنگ. دیگر در دید عراقی ها نبود. چفیه خودم را دادم به ایشان. در آن هوای گرم مطمئن بودم که اگر آن جا بماند تا چند ساعت دیگر شهید می شود. فاصله ی ما تا رودخانه ی گاوی حدود شش کیلومتر بود. عراقی ها هم شب ها از ترس حمله ی ما بیدار و هوشیار بودند و صبح که هوا روشن می شد، می خوابیدند. فکر کردم با سرعت بروم و کمک بیاورم. شروع به دویدن کردم. عراقی ها مرا دیدند و با انواع گلوله ها به سویم شلیک کردند.»

سعادت فر در نهایت به سنگر واحد اطلاعات عملیات رسید. اینک همه از اتفاقی که برای گروه شناسایی پیش آمده بود، مطلع بودند. چند تن از نفرات شناسایی همراه سعادت فر به سوی محل وقوع حادثه دویدند. در بین راه، عباس جعفری را دیدند. دیگر امکان رسیدن به میدان مین وجود نداشت. نظر جواد رزم حسینی این بود که برای بازگرداندن امیری تا شب صبر کنند.

… قاسم سلیمانی صبح روز 25 تیر 1362 گفت: «هنوز معلوم نیست سرنوشت امیری چه شده. فعلا که نزدیک عراقی ها مانده. پایش از مچ قطع شده و تا این موقع که نیامده.»

با تاریک شدن هوا، چند نفر از نفرات واحد اطلاعات عملیات از جمله «محمدحسین یوسف الهی» به سوی میدان مین دشمن حرکت کردند. عباس جعفری هم این افراد را همراهی می کرد. بچه ها یک برانکارد هم برای برگرداندن امیری برداشته بودند…

محصولات مشابه