اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

جودی دمدمی14 (جودی کتاب خوان می شود)

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

168

شابک

9786003539358

نوبت چاپ

2

تاریخ تجدید چاپ

1400-08-25

سال چاپ

1400

وزن

131

کد محصول

105245

قیمت پشت جلد

380000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های کودکان انگلیسی،داستان های طنزآمیز،گروه سنی:ج(10تا11سال)،تصویرگر:پیتر اچ.رینولدز)

تاریخ ورود محصول: 1400/04/26

قیمت برای شما: 380000ریال

توضیحات

کتاب جودی کتاب خوان می شود: اثر مگان مک دونالد است با ترجمه ی محبوبه نجف خانی و چاپ انتشارات افق.

جودی دمدمی شخصیت دوست داشتنی داستان است، که همراه با هم گروهی هایش؛ در باشگاه بولینگ استارلایت از طرف مدرسه ی ویرجینیا دیر، در مسابقه ی نهایی کتاب خوانی شرکت می کنند. جودی خبره ی مسابقه ی کتاب خوانی و یک نخبه ی کتاب است؛ او و دوستانش در هر شرایطی کتاب می خوانند، توی اتوبوس، توی کلاس کاراته، حتی زنگ های تفریح هم کتاب می خوانند و مطالب مهم را روی کاغذ یادداشت پشت چسب دار می نویسند. اما آنها یک رقیب کلاس چهارمی هم دارند، که خیلی تیزهوش و از آکادمی درخت هوش است پس باید تلاش خودشان را دو چندان کنند.

گزیده ای از کتاب

جودی می توانست صدای تاپ تاپ قلبش را بشنود.

خانم دولکروز گفت: « خیلی خب کرم کتاب ها، برای مساوی شدن امتیازها، سوال بعدی تان این است. در رمانی نوشته ی کریس گرابنستاین، کایلی کیلی و گروهش یک شب توی کتابخانه ی غیرعادی کدام نابغه مشهور حبس می شوند که اسمش بخشی از عنوان کتاب است؟»

جودی سعی کرد اول زنگ بزند، اما استینک زودتر زنگ را فشار داد. وای، نه! این همان سوالی بود که استینک همیشه قاطی می کرد! جودی ناراحت و دل نگران بود. چشم هایش را بست و توی دلش التماس کرد: « استینک، تو را خدا نگو آقای مونتیچلو.» او، جودی دمدمی، توی حس و حال کسی بود که آب نبات ترش خورده بود.

استینک گفت: « اسمش…»

خانم دولکروز نگاهی به زمان سنج کرد و گفت: « بیست ثانیه.»

استینک دوباره گفت: « آقای…» و ساکت شد. لبش را گاز گرفت و نگاهی به جودی انداخت، اما جودی به او نگاه نمی کرد. چشم هایش را محکم بسته و صورتش را طوری جمع کرده بود که انگار همین الان لیمو ترش خورده بود.

خانم دولکروز گفت: « پنج ثانیه مانده. ما جواب می خواهیم.»

لیموترش! استینک یک دفعه از حالت بهت بیرون آمد و گفت: « آقای لمونچلو.»

آقای تاد گفت: « د…رسته!» جمعیت با داد و فریاد گروه را تشویق کردند.

چشم های جودی یک دفعه از تعجب باز شدند! جودی فریاد زد: « آفرین استینک کرمه! گل کاشتی!»

نتیجه ی مسابقه مساوی شد. امتیازهای دو رقیب برابر بود: 150 به 150. کرم کتاب ها جیغ کشیدند و بالا و پایین پریدند.

جمعیت سالن را گذاشته بودند روی سرشان. هواداران سبیل مصنوعی ساکت نشسته بودند و جیکشان در نمی آمد.

ایمی نیمی، خبرنگار درجه یک، پشت میکروفون رفت و گفت: « نتیجه ی مسابقه مساوی شده. خانم ها و آقایان، این از آن مسابقه های پر هیجان و دلهره آور است.»

محصولات مشابه