اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

جوجو مویز15 (هنوز هم من)

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

498

شابک

9786226644648

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1399

وزن

469

کد محصول

92264

قیمت پشت جلد

690000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های انگلیسی،قرن 21م،از پرفروش های نیویورک تایمز)

تاریخ ورود محصول: 1399/04/14

قیمت برای شما: 690000ریال

توضیحات

کتاب هنوز هم من اثر جوجو مویز است به ترجمه دکتر الناز امان زاده و چاپ انتشارات 360 درجه.

رمان پیش رو در ادامه ی دو رمان من پیش از تو و پس از تو ماجرا دختری جوان به اسم لوئیزا کلارک را به تصویر می کشد.

در جلد حاضر لوئیزا برای کار و زندگی به نیویورک مهاجرت می کند و به عنوان خدمتکار و دستیار جدید، در خانه ی خانم ثروتمندی به نام لئونارد گوپنیک مشغول به کار می شود. او که کیلومتر ها با دوستش سم و خانواده اش فاصله دارد، با خانواده و آدم های جدید و ثروتمند نیویورکی آشنا می شود و دست سرنوشت اتفاقات عجیبی بر سر راهش قرار می دهد که یکی از آن ها آشنایی با فردی به اسم جاش است، کسی که دختر را یاد عشق قدیمی اش ویلیام می اندازد. حالا او  باید تصمیم بگیرد و انتخاب کند، یک انتخاب سخت….!

گزیده ای از کتاب

نمی توانستم جلوی خودم را بگیرم. می خواستم به او زنگ بزنم، اما هیچ چیزی نداشتم به او بگویم.

یک نامزد شکاک درست مثل کسانی که ساعت چهار صبح زنگ می زنند تا بدانند مردشان در چه حال است. فکرهایم مدام می رفتند و می آمدند و توی سرم غوغا بود. در وضعیت منفی خیلی عجیبی افتاده بودم. انگار تو زندانی گیر کرده بودم. از همه آن فکرها متنفر بودم؛ و آن ها سریع تر می رفتند و می آمدند و شلوغ تر می شدند. وای چرا؟ چرا با یک مرد میان سال خیلی جذاب همکار نبودم؟ با خودم این را زمزمه کردم و ساعتی بعد، بالاخره پس از مدت ها به خواب فرو رفتم. روز دوشنبه در پارک دویدیم. بعد از فروشگاه مسیر خرید کردیم و برای تعدادی از بچه های خیریه اگنس که به آن ها کمک می کرد، لباس خریدیم. من همه آن ها را از طریق بسته پستی برای آن بچه ها فرستادم. این بار اما از محتویات بسته مطمئن بودم. بسته ها را به لهستان فرستادم. وقت ناهار اگنس درباره خواهرش صحبت می کردم. اینکه چطور وقتی خیلی جوان بود ازدواج کرده بود. آن هم با مدیر یک کارخانه آبجوسازی محلی که کمترین احترامی برای خواهرش قائل نبود. خواهرش بسیار ستمدیده بود و خودش را بی ارزش احساس می کرد؛ اما اگنس نمی توانست او را قانع کند که آن مرد را ترک کند. اگنس می گفت: «مادرم هر روز به خاطر حرف هایی که مرد به خواهرم می زنه، گریه می کنه. میگه خواهرم چاق و زشته. میگه بهتر از این گیرم می اومد. اون مرتیکه کله خراب عوضی. حتی یه سگ هم نمیره روی پای اون مردک جیش کنه.»

محصولات مشابه