اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

جوجو مویز 8 (اسب رقصان)

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

544

شابک

9786227418033

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1399

وزن

513

کد محصول

100363

قیمت پشت جلد

990000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های انگلیسی،قرن 21م)

تاریخ ورود محصول: 1399/11/21

قیمت برای شما: 990000ریال

توضیحات

کتاب اسب رقصان: اثر جوجو مویز است با ترجمه ی فاطمه عاقلی و چاپ انتشارات 360 درجه.

اسب رقصان داستان دختر بچه ای است که سارا نام دارد، او در کنار پدربزرگش زندگی می کند. سارا عاشق اسب سواری است و از وقتی یادش می آید زمان زیادی را با اسب ها می گذرانده است، پدربزرگش در این راه آموزش های زیادی به او می دهد تا یک سوارکار ماهر شود. او برای سوارکار شدن تلاش های بسیاری می کند و آموزش های لازم را می بیند. پدربزرگ سارا به او درس های زیادی  یاد می دهد؛ اینکه چگونه می تواند در هرکاری با عشق و علاقه جلو برود و چطور حتی کارهای بسیار کوچک می تواند برای او تغییرات بزرگی را به وجود آورد. در این میان پدربزرگ مریض می شود و زمینه ی تماس سارا با زنی به نام ناتاشا فراهم می گردد. ناتاشا زنی است که عملا از همسر خود جدا شده و در حیطه ی دفاع از حقوق کودکان و مسائل مربوط به قانون شکنی آن ها فعالیت می کند. در کنار هم قرار گرفتن سارا و ناتاشا آغازی می شود برای به وقوع پیوستن اتفاقاتی شگفت انگیز و نو.

گزیده ای از کتاب

سارا به چیزی که دیده بود، به نشستن پدربزرگ بر پشت بو، فرمانبری اش از او، که گویی افکارشان با هم در ارتباط است و نیاز به دستور دادن نیست، فکر می کرد. این همان چیزی بود که مامان بزرگ دیده بود. او جادو را با چشم خود دیده بود.

با اشاره سر و تکان دادن دست از کنار دربان که به آن ها بی توجه بود گذاشتند. در جاده ای که به خانه منتهی می شد به راه افتادند. سم های بو بر روی آسفالت تلق تلق صدا می داد و پاهایش به سنگینی حرکت می کردند.

نهایتا پاپا هنگامی که از جاده اصلی به سمت اسطبل ها در حرکت بودند سکوت را شکست: «جان بهم گفت که به فکر فروش اسطبله»

از اسم «جان» استفاده کرد و او را گاوچران دیوانه خطاب نکرد. سارا پرسید: «بو رو کجا می ذاریم؟»

میگه که نیازی نیست جای دیگه ای بریم و اینجا تا حداقل یک سال تغییر کاربری نمی ده.

یک ماه نشده بود که به جان گاوچران پیشنهادی بابت رفتن از مزرعه داده شد. گاهی مبالغی هنگفت، که به خاطر مسخرگی بیش از حد موجب قهقهه زدن جان می شد. او همیشه مخالفت می کرد و از کسی که قصد خرید داشت در مورد اینکه کجا اسب ها، گربه ها و مرغ هایش را قرار می دهد توضیح می خواست.

پاپا سری تکان داد: «می گه که یه نفر از همین دوروبرها به خریدنش علاقه نشون داده، و اینکه هیچ چیز عوض نخواهد شد یه حس خوبی ندارم.»

صحبتش را قطع کرد تا صورتش را پاک کند و به نظر می آمد حواسش پرت است. تخم مرغ ها رو آوردیم دیگه، درسته؟

بهت که گفتم آوردیمشون پاپا. توی حیاط مزرعه اند.

گفت که تاثیر گرما است. رنگ یقه اش با عرق تیره شده بود. حتی از موقعی که سواری می کرد نیز بدتر بود. دستش را به سوی گردن اسب برد، یالش را نوازش کرد و زیر لب در گوشش چیزی گفت.

محصولات مشابه