اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

جوجو مویز 1 (سرپناه بارانی)

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

445

شابک

9786226644884

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1399

وزن

414

کد محصول

104287

قیمت پشت جلد

690000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های انگلیسی،قرن 21م،از پرفروش های نیویورک تایمز)

تاریخ ورود محصول: 1400/03/29

قیمت برای شما: 690000ریال

توضیحات

کتاب سرپناه بارانی: اثر جوجو مویز است با ترجمه ی عاطفه کمالی و چاپ انتشارات 360 درجه.

این اثر که  به قلم جوجو مویز به رشته ی تحریر درآمده است، داستانی از سه نسل از زنان ایرلندی را روایت می کند و ارتباط بین مادران و دختران را به گونه ای تاثیرگذار به تصویر می کشد. داستان حول محور 3 شخصیت: مادر بزرگ (جوی)، مادر (کیت) و دختر (سابین) می چرخد.

زمانی کیت در جوانی خانه شان را ترک کرد و از مادرش دور ماند؛ او با خود عهد بست که مانند یک دوست برای همیشه در کنار دخترش بماند، اما سابین برای دیدن مادربزرگ به شهری دیگر می رود و شکافی عمیق بین مادر و دختر شکل می گیرد که باعث تکرار تجربه ای تلخ برای کیت می شود که هرگز تصورش را نمی کرد. جوی خوشحال در انتظار دیدن نوه ی خود است؛ اما نمی داند که با دیدن او به گذشته ی تلخ خود باز می گردد و رازهای دردناکی از خانواده برملا می شود.

گزیده ای از کتاب

سابین سعی کرد که از سردی و بی توجهی مادربزرگش به خود نلرزد. خود را مشغول نگاه کردن به گوشه و کنار اتاق نشان داد. ترکیبی مسخره و نادر از دهه 1950 و 1970.

کاغذ دیواری آبی گل برجسته، ترکیب هماهنگی با قالی آبی رنگ پرزدار کف اتاق داشت. پرده های ابریشمی طلایی رنگ برای آن پنجره یکم بزرگ به نظر می رسیدند. یک روشویی قدیمی با پایه های فلزی گوشه ی اتاق قرار گرفته بود. یک حوله ی رنگ و رو رفته ی سبز هم از لوله ی بخاری آویزان بود. و همان طور که انتظار می رفت تابلویی از یک اسب در کنار یک گاری هم بالای شومینه آویزان شده بود. با فاصله ی کمی از آن تابلوی رنگ روغن و در بالای تخت خواب، پرتره ای بزرگ از یک دختر جوان به چشم می خورد که احتمالا کار یک نقاش کاملا ناشی بود. سابین حدس زد که تصویر مادرش باشد. در حالی که اتاق را وارسی می کرد، حضور بی صدای پدربزرگش در چند اتاق آن طرف تر را هم به خوبی حس می کرد.

-توی کمد دیواری چند تا قفسه هست که فکر می کنم برای وسایلت کافیه. فقط همینارو آوردی؟

مادربزرگش این را گفت و به دنبال وسایل بیشتر با حالتی جستجوگر، اطراف سابین را نگاه کرد.

سابین پرسید:

-شما کامپیوتر دارین؟

-چی داریم؟

-کامپیوتر!

البته با لحن جواب دادن مادربزرگش می شد جوابش را حدس زد! خودش باید از ظاهر این اتاق متوجه می شد که مادربزرگش اصلا نمی داند کامپیوتر چیست!

-کامپیوتر؟ نه، نه کامپیوتر نداریم؟ اصلا کامپیوتر می خوای چیکار؟

 

 

 

محصولات مشابه