اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

جنگل نروژی (ادبیات جهان27)

وضعیت: موجود
امتیاز:
مترجم
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

384

شابک

9786009576005

نوبت چاپ

12

سال چاپ

1398

وزن

432

کد محصول

113343

قیمت پشت جلد

1200000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های ژاپنی،قرن 20م)

تاریخ ورود محصول: 1401/02/28

قیمت برای شما: 1200000ریال

توضیحات

کتاب جنگل نروژی، ادبیات جهان 27، اثر هاروکی موراکامی است با ترجمه ی م.عمرانی و چاپ انتشارات نوای مکتوب.

کتاب حاضر از بی نظیرترین آثار هاروکی موراکامی به شمار می آید. در واقع این رمان نقطه عطف آثار اوست. این اثر داستانی عاشقانه از زندگی، مرگ، بزرگ شدن، امید، عشق، آزادی و احساسات است. جنگل نروژی، ماجرای دو جوانی است که از زمانی که دوستشان دست به خودکشی می زند، با تنهایی و ترس روزگار خود را سپری می کنند. شخصیت اصلی داستان تورو، عاشق و دلباخته ی دختری خوش چهره به نام نائوکو می شود. اما خودکشی بهترین دوستشان، تاثیر زیادی بر احساسات آن دو می گذارد. این رمان مخاطب را با خود به دنیای پر فراز و نشیب و تکرار نشدنی عشق اول می برد و یادآور اولین عشق در دوران دانشجویی است.

گزیده ای از کتاب

«توی مدرسه عضو تیم دومیدانی بودم؛ معمولا 10000 متر و پدرم هم از زمانی که به خاطر می آورم، یکشنبه ها مرا به کوهنوردی می برد. خانه مان را که می دانی کجا بود، درست آنجا، کنار کوه. پاهایم همیشه قوی بوده.»

گفتم: «ظاهرت این را نشان نمی دهد.»

نائوکو پاسخ داد: «می دانم. همه فکر می کنند من یک دختر کوچولوی شکننده و ظریف ام. اما از روی ظاهر کسی نمی توانی قضاوتش کنی.»

و لبخندی آنی روی  لبانش نقش بست.

گفتم: «این مطلب در مورد من صدق می کند. دیگر نایی برایم نمانده.»

«آه، متاسفم که تمام روز تو را دنبال خودم کشاندم.»

در حالی که بیهوده می کوشیدم گفتگوهایمان را به خاطر بیاورم، گفتم: «با این همه، خوشحالم که فرصتی برای حرف زدن پیدا کردیم. قبلا هیچ وقت دو نفری با هم صحبت نکرده بودیم؛ فقط ما دو تا.»

نائوکو در حالی که با زیر سیگاری روی میز بازی می کرد، گفت: «داشتم فکر می کردم… منظورم این است که… اگر اشکالی نداشته باشد… یعنی اگر واقعا مزاحمت نمی شوم… فکر می کنی بتوانیم دوباره همدیگر را ببینیم؟ می دانم اصلا حق ندارم چنین چیزی از تو بخواهم.»

«حق؟ منظورت چیست؟»

سرخ شد. شاید عکس العملم به درخواستش بیش از حد شدید بود.

آستین های گرمکنش را تا آرنج بالا و سپس پایین کشید و گفت: ننمی دانم… راستش نمی توانم توضیح دهم.»

موهای نرم روی بازویش زیر نور مغازه به رنگ طلایی زیبایی درآمده بود و می درخشید.

«منظورم دقیقا «حق» نبود. می خواستم یه جور دیگری بیانش کنم.»

در حالی که آرنج هایش روی میز قرار داشت، طوری به تقویم روی دیوار خیره شد که انگار امیدوار بود عبارت مناسب را آنجا پیدا کند، ولی وقتی موفق نشد، آهی کشید و چشمانش را بست و با گیره ی مویش بازی کرد.

گفتم: «مهم نیست و فکر کنم منظورت را می فهمم. من هم نمی دانم چطور باید بیان کنم.»

محصولات مشابه