اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

جنایت و مکافات (ادبیات بزرگان)

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

پالتوئی

نوع جلد

زرکوب

تعداد صفحات

755

شابک

9786222671792

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1400

وزن

835

کد محصول

109711

قیمت پشت جلد

2150000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های روسی،قرن 19م)

تاریخ ورود محصول: 1400/10/12

قیمت برای شما: 2150000ریال

توضیحات

کتاب جنایت و مکافات: ادبیات بزرگان، اثر فیودور داستایوسکی است با ترجمه ی اصغر رستگار و چاپ انتشارات نگاه.

این اثر از مشهورترین و ماندگارترین آثار فیودور داستایوسکی است. داستان روایتگر زندگی پسری به نام راسکولنیکف است که فقر و بی پولی افکار او را آشفته ساخته است. او با تبر مرتکب قتلی می شود و در این حین پیرزنی رباخوار و نزول خوار، در صحنه قتل او را هنگام ارتکاب جرم می بیند، بنابراین راسکولنیکف تصمیم می گیرد او را بکشد. پسر جوان بعد از این ماجرا بیمار می شود و پس از آن هرکسی را می بیند تصور می کند به او مظنون شده است، از این رو افکارش او را به جنون مبتلا می کند. زندگی او زمانی دگرگون می شود که شخصی به نام سونیا وارد زندگی اش می شود و خود را عاشق و شیفته ی او می بیند….

گزیده ای از کتاب

راسکولنیکف متوجه شد که رفتار سردفتر، بعد از آن اعترافات، مثل این که لاقیدانه تر و تحقیرآمیزتر شده است، اما شگفتا که ناگهان احساس کرد دیگر نظر هیچ کس برایش مهم نیست. این تحول روحی گفتی به آنی اتفاق افتاد، برق آسا، در کمتر از یک دقیقه. اگر با آرامش خیال فکرش را می کرد، بی تردید باورش نمی شد توانسته باشد آن طور با آنها حرف بزند و حتی احساساتش را به آنها القا کند. و اصلا این احساسات از کجا مایه گرفته بود؟ حالا دیگر دلش را چنان خلئی گرفته بود که اگر آن اتاق نه از پلیس که از نزدیکترین دوستانش پر می شد، حتی یک کلمه حرف پیدا نمی کرد که به آنها بگوید. یک مرتبه احساس کرد تاریکی تنهایی بی کران، تیرگی غربت عذاب آوری، همه ی وجودش را پر کرده است. موجب این تحول روحی، نه احساس بیزاری از فوران مکنونات قلبی بود، نه احساس خفت از پیروزی معاون بازپرس. آخ، نه، او دیگر نه در بند خوارشدن خودش بود، نه در قید این جاه طلبی های شخصی، نه در فکر این آقایان پلیس، آن خانم آلمانی، آن اظهاریه و آن کلانتری! در آن لحظه حتی اگر به او می گفتند محکوم به اعدام شده است و قصد دارند او را زنده زنده بسوزانند، ککش هم نمی گزید، حتی به حکم مرگش هم درست گوش نمی داد. حالا چیزی به کلی ناآشنا، چیزی بدیع و ناگهانی، چیزی که پیش از آن هرگز تجربه نکرده بود، در درونش می جوشید. نه این که بعد از آن پرحرفی به این مطلب رسیده باشد، بلکه مثل این بود که با همه ی وجودش احساس می کرد دیگر هرگز نمی تواند مثل چند لحظه پیش، با آن فوران احساست، یا اصلا به هر شکل دیگری، با آن آدم ها حرف بزند و مخاطبان حاضر، حتی اگر برادر و خواهرش بودند، دیگر تحت هیچ شرایط هیچ حرفی با آنها نداشت.

محصولات مشابه