اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

جنایتی دور از شان یک بانو 2 (آرسنیک برای چای)

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

304

شابک

9786222440381

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1399

وزن

243

کد محصول

101296

قیمت پشت جلد

570000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های کودکان انگلیسی،قرن 21م)

تاریخ ورود محصول: 1399/12/13

قیمت برای شما: 570000ریال

توضیحات

کتاب آرسنیک برای چای دومین جلد از مجموعه ی جنایتی دور از شان یک بانو، به قلم رابین استیونز، ترجمه ی سرور کتبی/ سوسن عماری و چاپ انتشارات پیدایش است.

هیزل ونگ و دیزی ولز که برای تعطیلات عید پاک در خانه ی خانواده ی ولز در فالینگفورد به سر می برند، پس از رخ دادن اتفاقی هولناک، یک پرونده ی دست اول برای تحقیق می یابند.

در مهمانی چای که مادر دیزی به مناسبت تولد دخترش، ترتیب داده است، یکی از مهمانان به نام آقای کرتیس، به طور مرموزانه ای بیمار می شود و از دنیا می رود. هیزل و دیزی که مرگ کرتیس برایشان عجیب است دست به تحقیق و جستجو می زنند تا قاتل را پیدا کنند. در این پرونده همه مظنون هستند از پدر و مادر دیزی گرفته تا معلم سرخانه ی او، دوشیزه آلستون.

گزیده ای از کتاب

در برابر دیزی نفسم بند آمده بود، او به من نگاه می کرد و دهانش از هیجان و شوک باز مانده بود.

نالید: «حق با منه! وقتی دکتر گفت اسهال خونی فهمیدم. توی یک کتاب خونده بودم. هیزل، موضوع جدیه. آقای کرتیس فقط مریض نیست. اون مسموم شده!»

آب دهانم را فرو دادم. انتهای گلویم منقبض شده بود. صدای ضربه ی باران آن قدر بلند بود که به سختی می توانستم به صدای مغزم گوش کنم. انگار سعی داشت با ضربه به خانه راه پیدا کند. ناگهان فکر کردم اگر آنجا گیر می کردیم چی؟ اگر سیل ما را می برد، و اگر واقعا حق با دیزی بود چی؟ «هیزل، این پرونده تازه داره جذاب می شه؛ یک مسموم کردن واقعی! و ما همین جاییم، وسط مخمصه، آماده برای تحقیق! حالا باید قفل اتاق غذاخوری رو باز کنیم و…»

صدایی از پشت سر ما گفت: «شما اینجایید!»

هر دو پریدیم، دیزی محکم کتاب را بست. دوشیزه آلستون در درگاه ایستاده بود، موهایش ژولیده تر و وز کرده تر از همیشه بود. به نظر رنگ پریده و خسته می رسید.

قلبم شروع کرد به کوبیدن. زیرچشمی به دیزی نگاه کردم، اما چهره اش چیزی نشان نمی داد. بعضی وقت ها حس می کنم هیچ وقت نمی توانم ظاهر خونسرد و آرام او را داشته باشم.

طوری که انگار به خاطر یک جوراب پاره دارد معذرت خواهی می کند گفت: «متاسفم دوشیزه آلستون.»

دوشیزه آلستون گفت: «بیاید طبقه ی بالا. دوستان تون نمی دونن شما کجایید.»

«اوه، چشم، دوشیزه آلستون. داریم می یاییم.»

دوشیزه آلستون ما را به اتاق بچه ها برد و ما نمی توانستیم اعتراضی بکنیم. تحقیق در اتاق غذاخوری را باید به تعویق می انداختیم.

محصولات مشابه