اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

جنایتی دور از شان یک بانو 1 (جنایت پلکانی)

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

304

شابک

9786222440374

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1399

وزن

241

کد محصول

101295

قیمت پشت جلد

1200000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های کودکان انگلیسی،قرن 21م)

تاریخ ورود محصول: 1399/12/13

قیمت برای شما: 1200000ریال

توضیحات

کتاب جنایت پلکانی جلد نخست از مجموعه ی جنایتی دور از شان یک بانو است به قلم رابین استیونز، ترجمه ی سرور کتبی و سوسن عمادی و چاپ انتشارات پیدایش.

این کتاب داستانی جنایی، کارآگاهی و رمزآلود را در خود جای داده که ماجرای هولناک آن به مدرسه ای دخترانه به نام دیپدین گره خورده است. دیزی ولز و هیزل ونگ دوستانی هستند که یک سازمان کارآگاهی مخفی در مدرسه راه اندازی کرده اند، سازمانی که تا قبل از وقوع قتلی مرموز و متاثر کننده در مدرسه، عملا بی استفاده بود اما حضور یک قاتل، پیدا شدن یک جسد و بعد ناپدید شدنش، آن را به چالشی سخت فرا خواند؛ حالا باید اعضای سازمان وارد عمل شوند و در عمل نشان بدهند که چه کاری از دستشان برمی آید و چقدر توانایی حل معماهای پیچیده را دارند؛ پیش از آن که دیر بشود، کسی دیگر پا در میانی کند و جان افرادی دیگر به خطر بیفتد.

گزیده ای از کتاب

متاسفانه نمی شد از دیزی و نظرات ناراحت کننده اش گذشت. وقتی مراسم دعا تمام شد، داستان احضار روح او در تمام مدرسه پخش شده بود. همه به هم می گفتند دوشیزه بل اصلا ربوده نشده، بلکه به قتل رسیده.

شنیدن آن از زبان بقیه ی آدم ها یک جوری عجیب غریب بود، و به دلایلی این موضوع من را بدعنق تر هم کرده بود. این پرونده ی ما بود، و دیزی آن را برای بقیه ی افراد دیپدین فاش کرده بود. برای اینکه به دیزی نشان دهم روش اشتباهی را برای تحقیقات در پیش گرفته، تنها راهش این بود که روی کار کارآگاهی خودم تمرکز کنم. به خاطر همین بعد از مراسم دعا، وقتی دوشیزه لپت و دوشیزه پارکر را دیدم که به دفتر خانم معلم ها می روند، به صف کلاس دومی هایی که دوشیزه هاپکینز را دنبال می کردند ملحق شدم. دوشیزه هاپکینز شاد و سرحال بالا پایین می پرید و حتی پشت یکی از میگوها چند ضربه ی دوستانه زد و باز هم بی اندازه خوشحال به نظر می رسید. آیا من فقط در برابرش جبهه گرفته بودم؟

داشتم به این سوال فکر می کردم که «طرف» از پیچ راهرو شلنگ تخته زنان از سمت دیگر آمد. دوشیزه هاپکینز را که دید سایه ی سرخ عمیقی از شرم بر چهره اش نشست. دوشیزه هاپکینز آن قدر سریع متوقف شد که موهایش مثل فنر پرید، و مثل کسی که موشی کشته باشد، به شکل مضحکی جیغ کشید. کلاس دومی ها مات و مبهوت به آن دو نگاه می کردند، و من هم ماتم برده بود. آیا این رفتار مدرکی برای یک راز گناهکارانه نبود؟ همان موقع زنگ شروع کلاس ها به صدا درآمد، و من به طرف کلاس خودمان دویدم.

درست بیرون کلاس به دیزی برخوردم.

دیزی با لحن سردی گفت: «من دوشیزه تنیسون رو تا دستشویی خانم معلم ها تعقیب کردم. اونجا غیبش زد و مطمئنا نمی تونستم برم تو، اما می تونستم صدای گریه اش رو بشنوم. خیلی مشکوک بود.»

محصولات مشابه