اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

جفت شده (عاشقانه های عجیب41)

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

پالتوئی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

388

شابک

9786222441036

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1400

وزن

286

کد محصول

105802

قیمت پشت جلد

920000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های آمریکایی،قرن 21م،مناسب بالای 16سال)

تاریخ ورود محصول: 1400/05/16

قیمت برای شما: 920000ریال

توضیحات

کتاب جفت شده: اثر الی کاندی است با ترجمه ی عاطفه حاجی آقایی و چاپ انتشارات پیدایش.

کتاب حاضر روایتگر داستانی است که تردید و دوراهی در آن موج می زند. شخصیت اصلی داستان کاسیا نام دارد که به مهمانی همسریابی می رود تا همسر آینده ی خود را ببیند و اسمش را بشنود. کاسیا بین دوراهی و تردید میان عقل و دل برای انتخاب مناسب ترین همسر قرار می گیرد و در این بین او وارد نظام جدیدی به نام جامعه می شود؛ به اعتقاد او جامعه همیشه به دنبال مصلحت همگانی است.

 

گزیده ای از کتاب

وقتی میزبان جعبه ی نقره ای را برایم می آورد، با دقت نگهش می دارم. اما هرچه را که داخلش است می دانم. من و زاندر نه تنها مدرسه مان یکی است بلکه در یک خیابان زندگی می کنیم و از زمانی که یادم می آید، دوستان صمیمی بودیم. به کارت حافظه ای که عکس های بچگی زاندر را نشانم بدهد، نیازی ندارم؛ چون خودم خیلی از عکس های بچگی اش را در ذهنم دارم. نیاز نیست فهرست علایقش را دانلود و حفظ کنم چون همه شان را می دانم. رنگ مورد علاقه: سبز. فعالیت مورد علاقش در اوقات فراغت: شنا. فعالیت تفریحی: بازی.

بابا با قیافه ای که نشان می دهد خیالش راحت شده، زیر گوشم زمزمه می کند: «کاسیا، تبریک می گم.» مامان حرفی نمی زند اما از خوشحالی می خندد و محکم بغلم می کند. پشت سرش، دختر دیگری ایستاده و صفحه نمایش را تماشا می کند.

مردی که کنار بابام است، آهسته می گوید: «خانواده تون چه شانسی آوردن. دیگه لازم نیست آینده ی دخترتون رو بدید دست کسی که چیزی ازش نمی دونید.»

از لحن ناراحت مرد تعجب می کنم؛ از اینکه دقیقا حرفش به نظر از سر بیزاری زده شده است. دخترش که لباس صورتی پوشیده این حرف ها را می شنود؛ انگار نگران و معذب است، کمی در صندلی اش جابه جا می شود. او را نمی شناسم. شاید به دیگر مدارس دوم شهرمان می رود.

یواشکی دوباره به زاندر نگاه دیگری می اندازم، اما آن قدر بین مان آدم هست که نمی توانم ببینمش. دختران دیگر به نوبت می ایستند. صفحه نمایش برای شان روشن می شود. دیگر برای هیچ کس صفحه نمایش سیاه نمی شود. فقط برای من این طور بود.

پیش از آنکه برویم، میزبان مهمانی همسریابی از من، زاندر و خانواده های مان می خواهد کناری بایستیم و با او صحبت کنیم. می گوید: «این موقعیت عجیبیه.» اما فورا حرفش را تصحیح می کند. «عجیب نیست. شرمنده. فقط یه کم غیر معمولیه.» به روی هردوی مان لبخند می زند.

محصولات مشابه