اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

جاوید ایران

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

210

شابک

9786003768017

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1400

وزن

208

کد محصول

101825

قیمت پشت جلد

385000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های فارسی،قرن 14)

تاریخ ورود محصول: 1400/01/21

قیمت برای شما: 385000ریال

توضیحات

کتاب جاوید ایران اثر بهزاد خداویسی است به چاپ موسسه انتشارات نگاه.

جاوید باری دیگر ناپدید شده، همان جاویدی که سال ها پیش با بلیتی در دست راهی اروپا شد و دیگر نتوانست برگردد، همان جاویدی که هر جای تهران برایش خاطره ای بود و حسرت همه چیز انگار در دلش لانه کرده بود، حسرت لبوهای دست فروش ها، حسرت بازار، حسرت شوش و مولوی، حسرت چلو کباب ایرانی، حسرت این که بیاید ایران و سوار مترویی که ندیده بشود و  هر ایستگاهش را پیاده شود، گوشه ای از تهران را گشت بزند و دوباره سوار شود تا ایستگاه بعدی. اما الان مثل همان موقع که رفت اروپا و ناپدید شد، گم شده، گم شده و راوی به دنبال نشانه ای از اوست تا بتواند دوباره پیدایش کند؛ جاوید همیشه تنها بوده و این که کسی از او خبری نداشته باشد چیز عجیبی نیست اما این بی خبری عجیب و بی سابقه شده و اضطراب را به جان راوی کتاب انداخته است.

گزیده ای از کتاب

چشم از خانه برداشتم تا با تمرکز به عکس هایی که ثریا می گفت آخرین عکس هایی بوده است که جاوید به تلگرامش فرستاده است، نگاه کنم. گوشی ضمخت بود و روی صفحه تاچش پر از خط و خش. برای آنی حس کردم بوی دست های جاوید را می دهد بویی که آمیزه ای بود از بوی سیگار بهمن و گریس و کرم نیوآ. یا بوی ذغال نیم سوخته. بوی شیربلال برشته روی آتش توی میدان مجسمه تهران. قبل از آنکه شیب کوه را بگیری و بروی بالا.

اولین عکس، در کرمی رنگ یک آسانسور را نشان می داد. با شیشه ای مستطیلی روی یک سوم بالایی اش. و دستگیره ای آلومینیومی. آسانسوری متروکه که جای شاسی دکمه هایش خالی بود و دور تا دور دیوارش جویده جویده جوری که رنگ و گچ دیوار پس رفته و آجرکاری ها نمایانده شده بود و از آن حاشیه های تو خالی و سیاه می توانستی خوب بفهمی که آسانسور راه به هیچ جا نمی برد و تنها یک در است و هیچ نقاله و اتاقک بالابری ندارد و پشتش مخروبه ای ست که قرار است یک روز بالاخره مرمت شود. گوشه سمت راست عکس هم یک راه پله بیمارستانی بود از آنها که خطوط رنگی دارند به سمت رادیولوژی و آزمایشگاه و بخش بستری بیماران.

-می گفت حالش بده تنگی نفس داره و باید بیمارستان بخوابه و اکسیژن بگیره اما به نظرم این عکس ها مال بیمارستان نباشه…

صدایش با بوی قهوه ای که ریخته بود توی فنجان های سفید، آمد روی میز چوب گردو و نزدیک پاهای من که انداخته بودمشان روی هم…

-یعنی چی بیمارستان نباشه؟

-به نظرم جاوید رو برده باشن تیمارستان… رفتار و کردارش دیگه در کنترل خودش نبود… با منم خودش قطع رابطه کرد… وگرنه کدوم خواهریه که نخواد از برادرش خبر بگیره؟

– سرچی قطع رابطه کرد؟

محصولات مشابه