اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

جاسوس

وضعیت: موجود
امتیاز:
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

303

شابک

9786229833704

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1400

وزن

317

کد محصول

104781

قیمت پشت جلد

760000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های آمریکایی،قرن 20م)

تاریخ ورود محصول: 1400/04/13

قیمت برای شما: 760000ریال

توضیحات

کتاب جاسوس اثری است از دانیل استیل به ترجمه ی مهدیس بهنیا و چاپ انتشارات دختر آفتاب.

الکساندارا ویکهام، دختری زیبا، جسور و سرکش از یک خانواده ی اشرافی انگلیسی، که از دید برادرانش روحیات پسرانه ای دارد، با شروع جنگ جهانی دوم برای پیوستن به تیم پرستاری امدادهای اولیه ی یومانری به لندن می رود. در نخستین روزهای 1940 که جنگ خودنمایی بیشتری می کند، الکس که به چند زبان از جمله فرانسوی و آلمانی مسلط است، از طرف سازمان امنیتی انگلستان دعوت به همکاری می شود.

یک همکاری محرمانه و البته خطرناک همانند راه رفتن بر روی لبه ی تیغ که آینده ی او را به کل تغییر می دهد.

جاسوس، داستانی است تاریخی از جنگ جهانی دوم.

گزیده ای از کتاب

الکس روز بعد در دفتر سازمان کاپیتان را ملاقات کرد و او توضیح داد که موضوع از چه قرار است. آنها نیاز به اطلاعاتی محرمانه درمورد یک کارخانه ی ساخت جنگ افزار در آلمان داشتند. او می دانست که الکس تا چه حد سختکوش و دقیق است. او نیازی به همراه نداشت، اما اگر چیزی اشتباه پیش می رفت، او می توانست به راحتی در آلمان گیر بیفتد و بعد کشته شود و یا به زندان فرستاده شود، که البته کشته شدنش محتمل تر بود. تقاضای انجام آن کار تنها چند روز پس از مرگ برادرش خیلی ظالمانه بود. برترام پاتر دوست داشت تا به هر کاری که الکس می خواست انجام دهد احترام بگذارد. اما جنگ منتظر نمی ماند. الکس هرگز هیچ ماموریتی را پس نزده بود و حالا کاپیتان بیش از همه به او نیاز داشت. در این ماموریت دقت و ظرافتی به اندازه ی کسری از ثانیه مورد نیاز بود و در غیر این صورت الکس نمی توانست جان سالم به در ببرد. آنها می خواستند الکس یک سری اطلاعات خیلی مهم را انتقال داده و بعد آنها بلافاصله آن کارخانه را منفجر کنند. آنها قصد داشتند که همچون ماموریت فرانسه، او را با هواپیما از آنجا ببرند. و این ماموریت آسانی نبود. آن عملیات ماهیت سختی داشت و هنگامی که کاپیتان داشت همه چیز را توضیح می داد، الکس متوجه این موضوع شد. اما او هیچ فرد مناسب دیگری را برای آن کار سراغ نداشت. برترام پاتر کاملا به الکس اطمینان داشت.

الکس از او پرسید: «می شه امشب درموردش فکر کنم؟»

«بله و هر تصمیمی که بگیری من بهش احترام می ذارم. اگه نمی خوای انجامش بدی، من مجبورت نمی کنم. ما یه نفر دیگه رو پیدا می کنیم، گرچه که ممکنه به خوبی تو نباشه.» الکس هرگز شکست نخورده بود. کاپیتان به او لبخند زد. او امیدوار بود که الکس با انجام آن ماموریت موافقت کند.

محصولات مشابه