اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

توقعش را نداشتم! (روانشناسی28)

وضعیت: موجود
امتیاز:
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

134

شابک

9786226877480

نوبت چاپ

2

تاریخ تجدید چاپ

1400-03-29

سال چاپ

1400

وزن

130

کد محصول

101255

قیمت پشت جلد

280000


مشخصات تکمیلی :

(رویدادهای تحول بخش زندگی،از پرفروش های نیویورک تایمز و آمازون)

تاریخ ورود محصول: 1399/12/12

قیمت برای شما: 280000ریال

توضیحات

کتاب توقعش را نداشتم! اثر ریچل هالیس است به ترجمه سوسن جلیلی و چاپ انتشارات آرشیو روز.

کتاب حاضر بر مبنای بحران ها، دردها و آلام زندگی نوشته شده، با تکیه بر سرخوردگی ها، ناامیدی ها، شکست ها، پایان ها و اتفاقات ناگواری که همه ی ما خواه یا ناخواه در زندگی خود تجربه خواهیم کرد. این اثر حاصل تجربیات شخصی نویسنده و در کم ترین حالت داستانی است از سفر دشوار و طاقت فرسای او در عبور از دوران سخت زندگی اش و یافتن خویشتن، یافتن راهی برای برون رفت از تاریکی و یاسی که زندگی اش را تحت تاثیر قرار داده و او را با مسائلی پیش بینی نشده مواجه کرده است. ریچل هالیس در کتاب جدید خود به دنبال معنا بخشیدن به دردها و مشقت هاست، او در پی خلق توانایی کنترل و مدیریت رنج ها به پا خواسته و معتقد است که برای داشتن یک زندگی بهتر باید جنگید و روحیه ی جنگجویی داشت.

گزیده ای از کتاب

ما باید در مورد احساس رنج صحبت کنیم، زیرا این کتابی است که بسیاری از شما به دلیل رنجی که می کشید انتخاب کرده اید. شاید شما در بحبوحه ی درد و رنج یا فقدان هستید. شما با هر ترکیبی از اضطراب، ترس، افسردگی، عصبانیت، اوقات تلخی، از دست دادن اعتماد به نفس و غیره مواجه هستید. شاید زمان طولانی است که با این احساسات زندگی می کنید بودن در این موقعیت بیش از دانستن هر واقعیت دیگری برای شما بسیار طبیعی است. وقتی برادرم در گذشت، برای اولین بار عنوان “مراحل غم و اندوه” به گوشم خورد. روانپزشکی به نام خانم الیزابت کوبلر- راس این اصطلاح را در دهه شصت ابداع کرد که تا به امروز این اصطلاح استفاده می شود. این چرخه ای است که اکثر مردم هنگام گرفتار شدن در غم و اندوه تجربه می کنند و معمولا به این شکل پیش می رود: انکار، عصبانیت، افسردگی، چانه زنی، پذیرش. به خاطر دارم در چهارده سالگی در مورد آن شنیدم، از خودم می پرسیدم که چه زمانی به مرحله پذیرش می رسیم؟ به نظر می رسید کل خانواده من ماه هاست در بدترین قسمت این چرخه گرفتار آمده اند و من فقط آرزوی پایان این چرخه را داشتم. من قطعا عواطفی را که دکتر کوبلر راس در مورد آن ها آموخته بود را احساس کرده بودم، اما درد و رنج من مسیر کاملا متفاوتی را دنبال کرد.

نمی دانم برای شما هم این چرخه به طور یکسان پیش می رود.

من در عواطف انتزاعی که کوبلر راس در چرخه غم نامگذاری کرده است دست و پا نمی زدم. از دیدگاه من به نظر می رسید که بیشتر بیان واقعیتی است که من نمی توانم از دست آن خلاص بشوم. و آن فقط غم و اندوه بود. همین. فقط خشم و عصبانیت. در دوران از دست دادن یکی از عزیزان تان، این عواطف به اندازه حضور فیزیکی در کنار شما حضور دارند و در اتاق واقعی به چشم می آیند. از آن جا که این عواطف شناخته شده هستند، انتظار حضور آن ها را داریم پس به عنوان بخشی از این چرخه پذیرفته ایم. اگر احساسی برای تان شناخته شده است، حداقل می توانید در مورد آن صحبت کنید یا روند احساسی خود را بررسی کنید. اما بدترین دردهای ما غالبا آن هایی است که از دید دیگران پنهان می کنیم، نمی دانیم چگونه آن ها را به زبان بیاوریم یا از به اشتراک گذاشتن شان بسیار هراس داریم…

محصولات مشابه