اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

تلاشت را بکن و بهترین خودت باش!:حد و حدود… (چاشنی های آدم بودن)

وضعیت: موجود
امتیاز:
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

96

شابک

9786001882609

نوبت چاپ

3

تاریخ تجدید چاپ

1398-04-23

سال چاپ

1398

وزن

110

کد محصول

57739

قیمت پشت جلد

220000


مشخصات تکمیلی :

(کودکان،شبکه های اجتماعی،ادبیات کودک و نوجوان)،(مقدمه:مصطفی تبریزی)

تاریخ ورود محصول: 1399/04/28

قیمت برای شما: 220000ریال

توضیحات

کتاب تلاشت را بکن و بهترین خودت باش! اثری است از پاملا اسپلند و الیزابت وردیکت به ترجمه سمیرا ابراهیمی، با مقدمه دکتر مصطفی تبریزی و چاپ انتشارات ایران بان.

این کتاب یک جلد از مجموعه ای سازنده و هدفمند به نام چاشنی های آدم بودن است که به منظور پرورش صحیح کودکانی که بتوانند انسان هایی شادکام، موفق، هدفمند و به معنای واقعی کلمه انسان باشند نگارش شده است؛ مجموعه ی یاد شده قصد دارد 40 دارایی رشد شخصیت را به زندگی کودکان اضافه کند و جلد حاضر 6 دارایی را که در حقیقت دارایی های حد و حدود و انتظارات هستند در اختیار آن ها می گذارد. در حقیقت مخاطب اثر پیش رو یاد می گیرد چه کارهایی در چارچوب و چه کارهایی خارج از چارچوب هستند و از قوانینی آگاه می شود که او را در زندگی هدایت می کنند. در این کتاب هم داستان کیانا دنبال می شود و هم مطالبی ارزشمند برای همه بچه هایی که ممکن است مشکلاتی هم چون او داشته باشند ارائه می گردد.

گزیده ای از کتاب

کیا گفت: «مامان، نمی تونی از خودت داستانی سر هم کنی که من مجبور نباشم به جلسه ی ساختمان بیام؟ به همسایه ها بگو که من مریضم.»

مامان گفت: «اوه نه، تو مجبور نیستی بیایی. من دروغ نمی گم. تازه فقط کافیه که اونا از پنجره تو رو ببینن که داری با اسکیت بورد بازی می کنی اون وقت چه فکری می کنن؟»

کیا با خودش فکر کرد چه می شد در محله ای زندگی می کرد که می توانست کمی آرامش داشته باشد و گهگاهی کمی خلوت و زندگی خصوصی. بزرگسال های بلوک همیشه می آیند و درباره ی مدرسه و بقیه ی چیزها از او سوال می کنند. همین چند روز پیش، خانم همسایه از پنجره صدا زد: «کیا! خیلی وسط خیابان رفتی تا ماشین بهت نزده، با اسکیت بوردت به پیاده رو برگرد!»

کیا با خودش فکر کرد: «و حالا هم یک جلسه ی خانوادگی دیگه. یعنی باید بشینم و به حرف های همسایه ها درباره ی قوانین و ساعات منع رفت و آمد و کی چیکار می کنه، گوش کنم. واقعا خسته کننده ست!»

بعد آنها را دید که خنده کنان به سمت خانه ی همسایه می رفتند. بعضی از آنها ظرف های غذا دستشان بود و کیا با خودش فکر کرد چه غذاهایی در ظرف ها بود. چند تا از دوستانش هم بودند و همه شاد و خوشحال به نظر می رسیدند.

کیا دوباره به شک و تردید افتاد. «شاید رفتن به جلسه ی ساختمون هر چند وقت یه بار خیلی هم بد نباشه. فکر کنم ترجیح می دم همسایه هایی داشته باشم که بهم اهمیت بدن تا اینکه اصلا منو نشناسن.»

کیا گفت: «بسیار خب مامان، تو برنده شدی.» مامان لبخند زد و گفت که به او افتخار می کند. کیا از در بیرون رفت و دوستانش را صدا زد، «هی بچه ها! صبر کنین من بیام!»

محصولات مشابه