اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

تصویر مادر در قاب جوانی (ادبیات امروز،مجموعه داستان150)

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

104

شابک

9786003539914

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1401

وزن

113

کد محصول

114641

قیمت پشت جلد

500000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های آلمانی،قرن 20م)

تاریخ ورود محصول: 1401/04/11

قیمت برای شما: 500000ریال

توضیحات

کتاب تصویر مادر در قاب جوانی اثر فریدریش کریستیان دلیوس است به ترجمه محمود حدادی و چاپ انتشارات افق.

این کتاب روایتگر ماجرای زنی جوان و باردار، مادر خود نویسنده در واقعیت، است که در سال های جنگ جهانی دوم از اقامتگاه خودش در آسایشگاهی آلمانی در رم برای شنیدن اثری معنوی از یوهان سباستین، راهی یک کلیسای پروتستان می شود و در طول این مسیر به مرور خاطرات خود در این شهر جاویدان که مدت هاست درگیر بلای جنگ شده می پردازد. او که بناست به زودی مادر شود نماد و تمثیلی می شود از هر مادر دیگری در نقد پدیده ی جنگ به مفهومی عام.

زن نه هفته پیش برای دیدن همسرش گرت به رم آمده بود تا بتواند برای اولین بار بعد از عروسی با او باشد و هیچ گمان نمی کرد که کمتر از یک روز از ورودش، گرت برای پیوستن به جبهه ی آفریقا اعزام شود و مجبور شود دوباره تنهایی را تحمل کند، در حالی که تنها بیست و یک سال داشت و باید در محیطی بیگانه از پس زندگی اش برمی آمد.

گزیده ای از کتاب

خوشحال بود این چیزها را نه بلد است نه ناچار که بخواند، در آلمان هم هیچ وقت روزنامه نمی خواند، بهتر بود زیاد چیزی ندانی، زیاد چیزی نگویی و زیاد چیزی نپرسی، خبرهای بد به خودی خود زود می رسیدند و خبرهای خوب هم فقط در نامه ها بودند و درست این روزها که در روسیه اوضاع هیچ به نفع آلمانی ها و ایتالیایی ها نبود، شعار پیروزی را از همیشه بیشتر می دیدی و می شنیدی و یقین که این تدبیری ضروری بود و به چشم او هم ضروری می آمد، درست در چنین روزهایی باید به پیروزی اطمینان می داشتی، پیروزی آرزوی او هم بود و برای تحقق آن دعا می کرد، نه فقط از روی وظیفه ی ملی بلکه در کنه دل و به دلیل این خودخواهی نامجاز که او زود و سالم به خانه برگردد، شوهرش که به او قول شادی در رم داده بود،

در طول پارک جلوی پل، پیرمردهایی لمیده بر نیمکت، بعد از ناهار نیمروزی، صورتشان را زیر مختصر آفتاب ظهر زمستانی گرفته بودند، سنگینی نگاه ها را روی شکمش احساس کرد، روی بینی، دهان و اندامش، به لطف شکم، پالتو و کلاهش در دل امنیتی احساس می کرد، با این حال حس بدی داشت، نگاه ها به نافذی سیخ بودند، پس کمی تندتر به طرف پل و ستونِ از پشت درخت ها پیدای میدان دل پوپولو در پای تپه ی پینسیو پا برداشت،

با خودش گفت چه خوب که موطلایی نیستی، در آن صورت این جماعت سوت حواله ات می کردند و متلک می انداختند، شاید هم متوجه شده بودند که خارجی هستی، خانم برونس که سال ها در رم زندگی می کرد در گردشی که تازگی با هم به استیاآنتیکا داشتند گفته بود، آلمانی ها یک جور دیگر راه می روند، مثل عصا قورت داده ها، اما ایتالیایی ها برعکس به کپلشان تاب می اندازند، با این حال اصلش را بخواهی آهسته تر و کاهل ترند، اصلا کل رم کاهل است، آلمانی ها خیلی به سرووضعشان اهمیت نمی دهند، اما در لباس نظامی شق و رق اند، اصلا آلمانی را، قبل از اینکه دهن باز کند، تشخیص می دهی،

محصولات مشابه