اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

تخریب گر

وضعیت: موجود
امتیاز:
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

772

شابک

9786227870008

نوبت چاپ

2

سال چاپ

1400

وزن

695

کد محصول

109116

قیمت پشت جلد

2000000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های فارسی،قرن 14)

تاریخ ورود محصول: 1400/09/17

قیمت برای شما: 2000000ریال

توضیحات

کتاب تخریب گر: اثر مرضیه اخوان نژاد است به چاپ انتشارات آراسبان.

کتاب پیش رو مربوط به رستاخیز زامبی ها است؛ با یک بیماری همه گیر، بسیاری از مردم کره زمین آلوده می شوند، به طوری که طبق تحقیقاتی که در مجله پزشکی بریتانیا صورت گرفته، ثابت شده است دوره ی حکمرانی آنها 3 ماه طول می کشد و بعد از پایان فرمانروایی آنها تنها 300 نفر سالم می مانند.

این اثر داستان دختری است که به کمک دوست خود شمیم با انجام آزمایش و ساخت دارویی دردسر ساز کل جامعه را درگیر کرده است. کتاب تخریب گر با محوریت همه گیری ویروس کرونا و پیدا کردن راه نجات و خلاصی از این بیماری در قالب داستان به رشته ی تحریر درآمده است.

گزیده ای از کتاب

آیرون را آهسته پایین کشیدم؛ طره ای از موهایم فر خورد و سمت بالا کشیده شد.

لبخند رضایت مندی روی لبم نقش بست. آیرون را خاموش کردم و روی پایه ی مخصوصش گذاشتم تا خنک شود.

دست به کمر مقابل آینه خودم را برانداز کردم؛ شنیون موهایم فقط فرهای نیمه بازی بود که پایین موهایم ایجاده کرده بودم. میکاپم نیز یک میکاپ ساده و دخترانه ای بود که برای دورهمی امروزمان عالی بود.

قرار بود دخترها برای آزمایش نهایی دارو به خانه ام بیایند و از آن جا که چنین روزی قرار بود در آلبوم مان ثبت شود، تصمیم گرفتیم آراسته و مرتب باشیم تا عکس بی نظیری ارائه دهیم.

رژ لب صورتی رنگم را کمی پررنگ و تاپ چسبون و یقه قایقی ام را مرتب کردم. دستی به دامن پلیسه ی صورتی ام کشیدم و برای بار هزارم به میز کوچکی که مختص آزمایش در اتاق گذاشته بودم، سر زدم و لوازم رویش را بررسی کردم، از آن جا که ارلن مایر نداشتیم، دارو را داخل لیوانی ریخته بودم!

این که می گویند در کمبودها آدم خلاق می شود، مصداق حال ما بود! نفسم را عمیقا بیرون دادم و خواستم در اتاق را ببندم که زنگ در به صدا درآمد؛ احتمالا دخترها بودند.

لبخندی روی لب نشاندم و سمت در پا تند کردم. از چشمی نگاهی به راهرو انداختم؛ فقط شمیم بود.

متعجب از نبود مستانه، در را باز کردم.

شمیم در حالی که خودش را باد می زد، بدون آن که مجال دهد حرفی بزنم یا خوش آمد بگویم، تنه ای به من زد و با غیظ گفت:

-برو کنار که مردم از گرما!

کفش هایش را در آورد و کنار کمد دیواری انداخت. یک جفت دمپایی روفرشی از داخل کمد بیرون آورد، به پا کرد و وارد پذیرایی شد.

روی اولین مبل ولو شد و همچنان خودش را باد می زد.

محصولات مشابه