اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

بی سایگان (ادبیات داستانی جهان24)

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

192

شابک

9789645478191

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1398

وزن

195

کد محصول

88944

قیمت پشت جلد

340000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های ترکی،ترکیه،قرن 20م،برنده جایزه ادبی یونس نادی)

تاریخ ورود محصول: 1398/12/15

قیمت برای شما: 340000ریال

توضیحات

کتاب بی سایگان اثری است از حسن علی توپتاش به  ترجمه پری اشتری و چاپ انتشارات فروزش. این کتاب دربردارنده داستانی با موضوعی نو نسبت به زمان خود است که به قلم یکی از مهم ترین نویسندگان پست مدرن ترک که عده ای او را کافکای ادبیات ترکیه می دانند نگارش شده و ماجرای آن با جهش ها و بریدگی های مقطعی جایی میان شهر و روستا به وقوع می پیوندد.

یکی از اهالی روستا، یعنی مردی به نام نوری، از خانه خارج شده و دیگر خبری از او نیست، کدخدا به همه جا خبر را رسانده است و حتی دولت را که انگار سال ها از روستا فاصله دارد در جریان ناپدید شدن نوری قرار داده است. جایی در شهری و میان اهالی مردی هست با ریشی که در موهایش آمیخته شده، مردی که کسی از اصالت و اینکه از کجا سر و کله اش پیدا شده خبر ندارد، تنها چیزی که سلمانی محل از او می داند این است که نامش نوری است!

گزیده ای از کتاب

مرد سلمانی به زحمت لبخند زد. بعد پسر جنت سریع از آن جا خارج شد و به سمت میدان ده دوید. دستانش را انگار که بخواهد روستا را بغل بگیرد به دو طرف باز کرده بود و با تمام نیرو فریاد می زد: «برررففف چرا می بااااره، برررففف»

رهگذرها قدم سست کرده بودند. در آن هنگام چند در باز شدند و محکم بسته شدند. ریش سفیدانی که پای دیوارها چرت می زدند باز هم چشم ریز کردند و نگاه کردند، آرام به هم نزدیک شدند و پچ پچ کردند، انگار که هر کدام یک قاضی بودند که هر روز در همان نقطه می نشستند و هیچ کس متوجه آن ها نبود. تمام ماجراها را در لحظه از همان جا می دیدند و بین خود در مورد آن بحث های طولانی می کردند و به یک تصمیم نهایی می رسیدند؛ اما این بار تصمیم نهایی بی اندازه دور از دسترس بود؛ چرا که آن زندگی که در مقابل چشمانشان جریان داشت در لحظه ای غیر منتظره بازی های جدیدی درست کرده بود و چیزهایی که باید در موردش حرف می زدند رفته رفته بیشتر می شد. روستاییانی که در سایه چنار نشسته بودند ناگهان برخاسته بودند و داشتند آرام آرام به سمت پسر جنت می رفتند. باز هم صورت هایی از بالای دیوار حیاط ها نمایان شده بود، در گوشه و کنار خانه ها، روی خرمن های نخود و پشت هر دریچه باز بچه ها جمع شده بودند. همه با قدم هایی محتاط در حال حرکت به سمت میدان ده بودند؛ اما ناگهان ایستادند…. دایره بزرگ و کج و کوله ای تشکیل داده بودند. پسر جنت درون آن دایره در حال چرخیدن تک به تک از همه پرسید: «برف چرا می باره؟ برررففف.»

هیچ کس جوابی نداد. عده ای سر پایین انداخته و سکوت پیشه کرده بودند، عده ای نیز با دلسوزی نگاه می کردند. بعد جنت که معلوم نبود از کجا خبر گرفته بود در حال چنگ زدن به موهایش دوید و آمد.

هیچ نظری ارسال نشده است

شما می توانید اولین کسی باشید که نظر می دهید

ارزش خرید به نسبت قیمت : کیفیت تولید : ارزش محتوا :
0
0
0

شما هم می توانید در مورد این کالا نظر دهید.

کاربر گرامی چنانچه تمایل دارید، نقد یا نظر شما به نام خودتان در سایت ثبت شود، لطفاً وارد سایت شوید.
نظر خود را بنویسید

محصولات مشابه