اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

بی برادر (شهید مدافع حرم جواد محمدی به روایت دوستان و همرزمان)،(مدافعان حرم28)

وضعیت: موجود
امتیاز:
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

324

شابک

9786227177947

نوبت چاپ

2

تاریخ تجدید چاپ

1401-04-04

سال چاپ

1401

وزن

313

کد محصول

98829

قیمت پشت جلد

1000000


مشخصات تکمیلی :

(خاطرات شهیدان مسلمان،جواد محمدی 1361-1396)

تاریخ ورود محصول: 1399/10/07

قیمت برای شما: 1000000ریال

توضیحات

کتاب بی برادر، به قلم بهزاد دانشگر و زهرا کرباسی نگارش شده و از سوی انتشارات شهید کاظمی در 324 صفحه منتشر و روانه بازار کتاب شده است.

کتاب حاضر روایتی جذاب و بی نظیر از خاطرات و زندگی شهید مدافع حرم جواد محمدی است که توسط دوستان و همرزمانش روایت شده است. جواد از فعالان انقلابی شهر اصفهان بود و در نوجوانی جذب فعالیت های انقلابی و فرهنگی پایگاه بسیج شد و فعالیتش را آغاز کرد و سرانجام به سپاه پاسداران پیوست. این کتاب شرحی جذاب و خوشخوان از روابط  پرعاطفه جواد و هم رزمانش و فعالیت های او در زمینه دفاع کشور است.

گزیده ای از کتاب

بعضی وقت ها، می نشینم و خاطره های چهار پنج سال پیش را با خودم مرور می کنم؛ روزهایی که 19 سالم بود. در اوج جوانی بودم و خیلی حساس. بعضی وقت ها که دلم می خواست جواد بیشتر بهم سربزند و سراغم بیاید، الکی یک چیز را بهانه می کردم و بهش زنگ می زدم و می گفتم ناراحتم. آن وقت، جواد بهم زنگ می زد و می آمد دنبالم. می رفتم جایی مثل گلستان شهدا یا لب رودخانه می نشستیم و باهم حرف می زدیم. اگر غم های عالم هم توی دلت بود، یک ساعت که با جواد حرف می زدی، از تمام دنیا فارغ می شدی. کنجکاو بود که ببیند مشکلت چیست. وقتی بهش می گفتی، یک راهی می گذاشت جلوی پایت. غیرممکن بود برای مشکلت راه حلی نداشته باشد. الان هم دلم می خواست همین طور باشد. مثل آن روزها بیاید دنبالم و برویم حرف بزنیم و به رفاقتش تکیه کنم. یک وقت هایی سینه سپر می کرد و می گفت رفیقم است! فامیلیم!

فامیل هم بودیم. از طرف پدرهایمان فامیل بودیم و رفت و آمد خانوادگی داشتیم. توی فامیل، همه جواد را قبول داشتند. وقتی توی جمع حرفی می زد، همه راحت قبول می کردند. هم اطلاعات عمومی اش خوب بود، هم محکم و با اعتقاد صحبت می کرد.

محصولات مشابه