اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

بیوه سیاه 1 (تا ابد سرخ)

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

400

شابک

9786222191382

نوبت چاپ

2

تاریخ تجدید چاپ

1400-06-07

سال چاپ

1399

وزن

388

کد محصول

92561

قیمت پشت جلد

1160000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های آمریکایی،قرن21 ،مناسب بالای 17سال،بازبینی و تصحیح:نازنین نخعی،نیلوفر غضنفری)

تاریخ ورود محصول: 1399/04/23

قیمت برای شما: 1160000ریال

توضیحات

کتاب بیوه سیاه به قلم مارگارت استول نوشته شده، به همت حامد شانکی به فارسی برگردانده شده و از سوی انتشارات باژ به چاپ رسیده است.

ایوان سومودورو تربیت کننده ی یکی از مهلک ترین و حرفه ای ترین قاتلان جهان، ناتاشا رومانف، است، کسی که دختر را بیوه ی سیاه نامیده و حالا دست پرورده اش که روزگاری در اتاق سرخ تحت آموزش او قرار داشته قصد دارد جانش را بگیرد. آوا نوجوانی است که به کمک بیوه ی سیاه از مهلکه ای جان سالم به در برده، درست در همان زمانی که ناتاشا قصد داشت ایوان را از میان بردارد و اتفاقات عجیبی را مشاهده می کرد که از آن ها سر در نمی آورد؛ بعد از آن آوا خیلی تمایل دارد تا ناجی خود را ملاقات کند.

در پی اتفاقاتی عجیب و شایعاتی که پراکنده شده این طور به نظر می رسد که کودکانی ربوده شده از سراسر اروپای شرقی سر وکارشان به اتاق سرخ افتاده، ناتاشا تمام امیدش این است که این ماجرا را متوقف کند و برای مقابله با استاد سابقش یک گزینه خود نمایی می کند، استفاده از آوا لووا…

گزیده ای از کتاب

ناتاشا رومانف هنوز از مشت دست چپ آوا گیج بود که در سقف کوبیده و باز شد. در چهار طاق باز شد و پیکری که غلت خورد و داخل شد، روی پا بلند شد.

غرایز ناتاشا او را به حرکت واداشت و به سرعت وضعیت حمله به خود گرفت. مشت هایش را بالا برد و نقطه ی ثقل خود را پایین آورد. پاهای خود را مانند یک شکارچی که آماده ی پریدن باشد، خم کرد. سریعا از پشت شانه های خود نگاهی به آوا انداخت که چند فوت آن طرف تر ایستاده بود.

فقط نباید بذارم بچه صدمه ببینه…

اما در کمال تعجب دید که بچه بسیار آماده است. در واقع آوا همان حالت حمله ی ناتاشا را به خود گرفته بود. او تصویری دقیق از این مامور شیلد بود. غرایزشان با هم یکسان بود. مشت بالا، نقطه ی ثقل پایین. یک ژست سیستما به خود گرفته بودند، تمام مبارزان اتاق سرخ این هنر رزمی روسی کلاسیک را می آموختند. اما با توجه به اینکه آوا در آنجا آموزش ندیده بود، این حرکتش از نظر ناتاشا عجیب بود.

او اخم کرد.

جداکراو ماگا که نیست. حتی اگه سرویس مخفی آمریکا هم ازش استفاده کنه، یه دختر یتیم مهاجر اوکراینی از کجا بلده؟

مثل این بود که سایه داشته باشد و ناتاشا رومانف به سایه داشتن عادت نداشت. آن قدر جا خورده بود که یادش رفت به آن ها حمله شده است.

«آوا» صدای یه مرد.

ناتاشا شلاق گونه سرش را به سمت مهاجم چرخاند که اکنون رو به روشان ایستاده بود. آوا هم به همان اندازه سریع بود.

محصولات مشابه