اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

بگیر و نگیر با مصری ها (ژولیوس گورخر)

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

318

شابک

9789642224159

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1399

وزن

291

کد محصول

93047

قیمت پشت جلد

570000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های نوجوانان انگلیسی،قرن 21م،تصویرگر:گری نورثفیلد)

تاریخ ورود محصول: 1399/05/05

قیمت برای شما: 570000ریال

توضیحات

کتاب بگیر و نگیر با مصری ها (ژولیوس گورخر) اثر گری نورثفیلد است به ترجمه شهلا انتظاریان و چاپ انتشارات پنجره.

این کتاب داستان ژولیوس گورخر را در خود جای داده که اگر شکل ظاهری اش را فاکتور بگیریم هیچ چیزش به گورخرها نمی ماند.

وقتی که ژولیوس و دوستانش برای دستگیر کردن سپتیموس به دل دریا می زنند تا جلوی تربیت شدن حیوانات دیگر را به دست او بگیرند، گرفتار طوفانی بزرگ می شوند و در نهایت سر از ساحلی در مصر باستان درمی آورند؛ هرچند در ابتدا سربازان مصری قصد دارند به دلیل ورود غیر مجاز و مشکوک بودن ژولیوس و همراهانش به جاسوسی آن ها را بکشند اما طولی نمی کشد که سرباز ها به این نتیجه می رسند که ژولیوس موجودی برگزیده است که مدت ها منتظر بازگشتش بوده اند؛ درواقع آن ها گورخر داستان را با الهه اسب اشتباه می گیرند و حسابی از او پذیرایی می کنند…

گزیده ای از کتاب

ژولیوس با صدای ضربه ای به در اتاقش بیدار شد. محکم تر از قبل بالش را بغل کرد و حاضر نشد چرت معرکه اش را خراب کند.

آه کشید و به خودش گفت: «وقتی برگردم خانه، اول از همه برای خودم یک تخت بزرگ راحت می خرم. این یعنی بهشت کامل.»

دوباره در زدند و صدایی مضطرب به گوش رسید: «ارباب هیتر، وقتش است بلند شوید! مردمان شما منتظرند!»

ناگهان در باز شد و ایمهوتپ سراسیمه آمد و گفت: «ببخشید ارباب هیتر، ولی اصرار دارم از رختخواب بلند شوید. قبل از تاجگذاری باید پیشکش ایزدان داده شود.»

پشت سر ایمهوتپ، دو زن با لباس های زربافت و جواهرات وارد شدند.

ایمهوتپ دوبار دست زد و زن ها بلافاصله لباسی طلایی و خیلی بزرگ را روی سر ژولیوس خواب آلود انداختند.

بعد به چانه اش موی بافته ی بلندی را بستند که با طلا بافته شده بود.

ژولیوس به آن تکه موی سوسیس مانند چنگ زد و با اعتراض گفت: «ای بابا! این چیست دیگر؟»

ایمهوتپ وحشت زده پاسخ داد: «اعلیحضرت، این ریش شماست. نشان ایزد بودن شما.»

راهب بدون توجه به حرف او گفت: «دقیقا همان ریشی است که کلئوپاترا برای تاجگذاری اش گذاشت، پس مجبورم هشدار بدهم برخوردتان محترمانه باشد!»

در همان لحظه کورنلیوس و فلیکس به سرعت توی اتاق آمدند. ژولیوس از دیدن آن ها خیلی خوشحال شد.

کورنلیوس که کمی از ژولیوس رنجیده بود، چون در اطلاعات بی شمار او شک کرده بود، جواب داد: «البته که می دانستم!»

ژولیوس هیجان زده با اشاره به ریش تشریفاتی خودش گفت: «همین است! این واقعا ریش کلئوپاتراست!»

محصولات مشابه