اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

به آغوش زندگانی بازگردیم

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
مترجم
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

88

شابک

9786225816343

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1401

وزن

109

کد محصول

117234

قیمت پشت جلد

390000


مشخصات تکمیلی :

(زندگی مذهبی،مسیحیت)(استقامت و پشتکار،الهیات)(انعطاف پذیری،جنبه های مذهبی)

تاریخ ورود محصول: 1401/08/08

قیمت برای شما: 390000ریال

توضیحات

کتاب به آغوش زندگانی بازگردیم، اثر جول اوستین است با ترجمه ی وجیهه فرشی و چاپ انتشارات بهارسبز.

جول اوستین در این اثر با بیان روایات و داستان های الهام بخش و زیبا، نشان می دهد که جدایی، سوگ عزیزان، درد و رنج و… هرگز پایان زندگی نیست، بلکه آغاز عالمی زیباتر است. او سعی دارد به شما بیاموزد که در شرایط سخت زندگی مانند بیماری، شکست عاطفی و… هرگز سر تسلیم فرود نیاورید و از بازی زندگی کناره نگیرید. از آنجا که پروردگار یادآور شده است که به غرامت دشواری های زندگی، غنائم دیگری برایمان به ارمغان آورد، باید سهم خود را ادا کنیم و دوباره از جای برخیزیم و یقین بداریم اگر خداوند به ناگاه دری را پیش رویمان بسته است، درب های رحمت دیگری را پیش رویمان خواهد گشود.

گزیده ای از کتاب

در کتب مقدس آمده است: «از معاندان غول پیکر، هراسی به دل راه ندهید و هرگز تسلیم اختیار نکنید!». چه بسا که بیماری ها، مشکلات مالی، افسردگی ها و اعتیاد به سان لشکریانی غول پیکر در برابرمان صف آرایی کرده اند؛ لیک اراده کنیم که تا آن روز که پروردگارمان بر مسند فرمانروایی عالم نشسته است، از هیچ نهراسیم! معاندان غول پیکر چو مومی در کف دستان یگانه فرمانروای عالم، فرمانبردارند! خداوند از پیش، از حول و قوه خود بر ما دمیده است و ما را بس نیرومندتر از آنچه می پنداریم، به مصاف نبردهایمان گسیل خواهد کرد! هرگز مرعوب رمانه ی ظلمت نشویم و یقین بداریم که سرانجام در پرتوی رحمت بی کران پروردگار به سوی نور رهنمون خواهیم شد. آری! تا خدا هست، با خدا باشیم و از هیچ نهراسیم!

یادم هست که سالیان پیش، با فرزندان خردسالم در ساحل دریا بازی می کردم. جاناتان در آن زمان شش ساله و الکساندرا سه ساله بود. آن روز با شادمانی در کنار یکدیگر قلعه می ساختیم و بازی می کردیم که زنبور درشتی کنار الکساندرا نشست. دخترم با دیدن آن، ترسید و پا به فرار گذاشت. من زنبور را پس زدم و دوباره بازی را آغاز کردیم. زنبور سی ثانیه بعد، بار دیگر نزدمان بازگشت. فرزندانم دوباره از ترس فریاد زدند، «بابا! بگیرش!» . من حوله ای نرم برداشتم، زنبور را در آن پیچیدم و آن را روی شن ها انداختم. گویی به زعم خود، به او فهمانده بودم که چه کسی حرف اول و آخر را می زند!

دقیقه ای بعد اما زنبور دوباره به پا خاست و چه بی پروا نزدمان یورش آورد! بار دیگر او را در حوله پیچیدم و او را در خاک انداختم اما این بار، با کفش های تنیس با منتهای توان، بر او ضربه زدم! بار دیگر بازی را از سر گرفتیم و من چند دقیقه بعد، در پندارم به تدفین گاه زنبور سرک کشیدم و…

محصولات مشابه