اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

بهترین داستان های جهان 1 (قرن های19و20،استادان کهن،سنت گرایان)

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

526

شابک

9786009505029

نوبت چاپ

1

تاریخ تجدید چاپ

1398-06-20

سال چاپ

1397

وزن

356

کد محصول

78258

قیمت پشت جلد

620000


مشخصات تکمیلی :

(تاریخ و نقد داستانهای کوتاه،گزیده و مقدمه:احمد گلشیری)

تاریخ ورود محصول: 1398/03/07

قیمت برای شما: 620,000 ریال

qty
توضیحات

کتاب بهترین داستان های جهان 1 اثری است به انتخاب و ترجمۀ احمد گلشیری و چاپ انتشارات اسم. کتاب حاضر مخاطبان را با یکی از چهار دورۀ داستان نویسی، دورۀ سنت گرایان، آشنا می کند و دربردارندۀ 15 داستان از 13 نویسنده همچون: لئو تولستوی، آنتون چخوف، ناتانیل هاثورن، امبروس بیرس، گوستاو فلوبر و … است. پیش از هر داستان بخشی به نام چشم انداز نویسنده وجود دارد که مخاطب را با زندگی و آثار نویسنده آشنا می کند.

گزیده ای از کتاب

امروز یکی از کارمندان امور اداری به در خانه آمد و گفت که باید به اداره بروم و تاکید کرد که من سه هفته است سری به آن جا نزده ام. بنابراین، محض شوخی، بلند شدم رفتم. رئیس دفتر خیال کرد جلو او خم می شوم و شروع به پوزش خواهی می کنم، اما من نگاهی حاکی از بی تفاوتی به او انداختم، نه چندان خصمانه و نه چندان دوستانه. پشت میزم نشستم، انگار نه انگار که کسی دور و اطرافم وجود دارد. همان طور که جمع آن کارمندان آشغال را نگاه می کردم، پیش خودم فکر کردم: «اگه می دونستین که چه کسی کنار شما نشسته… خداوندا، چه هیاهویی به پا می شد! حتی خود این رئیس دفتر هم به تعظیم و تکریم می افتاد، درست همان طور که مدیر کل جلو روش حاضر باشه.» چند ورق کاغذ جلو روی من گذاشتند، تا به خیال خودشان چکیده نویسی کنم. اما من حتی دست به آن ها نزدم. چند دقیقه بعد همه مثل دیوانه ها این طرف و آن طرف می دویدند. گفتند که مدیر کل دارد می آید. خیلی از کارمندان روی دست هم بلند می شدند تا به محض ورود مدیر کل اولین کسی باشند که به او تعظیم می کنند. اما من از سر جایم تکان نخوردم. همان طور که مدیر کل عرض اتاق را می پیمود همه دکمه هایشان را بستند اما من عین خیالم نبود. من چه کنم که ایشان مدیر کل وزارتخانه اند؟ او برای من حکم یک کارفرما را دارد نه مدیر کل، یک کارفرمای معمولی، کارفرمای باغ. چیزی که بیش از همه مرا به خنده انداخت آن بود که یک ورق کاغذ را سُر دادند طرف من تا امضا کنم. البته آن ها خیال می کردند من پایین کاغذ می نویسم کارمند شمارۀ فلان و بهمان. خوب، بگذارید از این فکر و خیال ها بکنند! من در مهمترین قسمت کاغذ، درست جایی که مدیر کل امضا کرد، نوشتم: «فردیناند هشتم.»

هیچ نظری ارسال نشده است

شما می توانید اولین کسی باشید که نظر می دهید

ارزش خرید به نسبت قیمت : کیفیت تولید : ارزش محتوا :
0
0
0

شما هم می توانید در مورد این کالا نظر دهید.

کاربر گرامی چنانچه تمایل دارید، نقد یا نظر شما به نام خودتان در سایت ثبت شود، لطفاً وارد سایت شوید.
نظر خود را بنویسید

محصولات مشابه