اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

بر بلندای حلب (روایتی از مقاومت نیروهای ارتش ج.ا.ا مقابل داعش)

وضعیت: موجود
امتیاز:
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

408

شابک

9786227177039

نوبت چاپ

1

تاریخ تجدید چاپ

1400-03-26

سال چاپ

1399

وزن

468

کد محصول

99277

قیمت پشت جلد

500000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های فارسی،قرن 14،سرگذشتنامه شهیدان سوریه)

تاریخ ورود محصول: 1399/10/20

قیمت برای شما: 500000ریال

توضیحات

کتاب بر بلندای حلب روایتی است از مقاومت نیروهای ارتش جمهوری اسلامی ایران مقابل داعش که به قلم زهرا قربانی نگارش شده و از سوی انتشارات شهید کاظمی به چاپ رسیده است.

این کتاب روایتگر خاطرات قاسم قاسمی است، رزمنده ی ارتش که در سال 1394 برای مبارزه با نیروهای تکفیری عازم سوریه شد و ماموریت خود را در گردان حضرت قمر بنی هاشم علیه السلام آغاز کرد. ماجرایی که از مقاومت، ایثار، شجاعت و دلاوری حکایت دارد، از مبارزه و ایستادگی زیر باران گلوله و هیبت و قدرتی که دشمن را به عقب می راند. خاطراتی که از شب های سرد حکایت دارند، از ترکش هایی در بدن، از سر بریده و پیکر خونین، از شهادت رفیق صمیمی، از پایی که می لنگد، نفسی که به شماره می افتد، قلبی که به تنگنا می رسد و از جوانی که یک شبه پیر می شود و تار موهایش به سپیدی می گراید.

بر بلندای حلب خاطرات قاسمی را از قبل از اعزام تا زمانی که به خاک ایران باز می گردد روایت می کند و خاطرات شهدای ارتش و شرح عملیات آن ها را به تماشا می گذارد.

گزیده ای از کتاب

در هواپیما که آهسته آهسته به سمت بالا آمد و بسته شد، متوجه دو تابوت شدم که متعلق به شهدای چند روز پیش جبهه مقاومت بود و باید برای تشییع به زادگاهشان، شهرک های نبل و الزهراء در شمال حلب برده می شدند. هیچ جایی برای نشستن در کف هواپیما نبود و به اجبار، جای کوچکی کنار در هواپیما پیدا کردیم و به همان تابوت ها تکیه کردیم. هواپیما به آرامی به سمت باند حرکت کرد و با صدایی بلند به پرواز در آمد. قبلا تجربه سوار شدن به این نوع هواپیمای نظامی را داشتم؛ ولی این بار کاملا متفاوت بود. به دلیل کمی جا، فشار زیادی روی استخوان های کمر و پایم بود. هرطور بود باید این مسیر پنجاه دقیقه ای را که از آسمان بالای سر دشمن می گذشت، تحمل می کردم.

چراغ های داخل هواپیما خاموش شده بود و فقط صدای غرش موتورهای هواپیما به گوش رسید. با توجه به شناختی که از این نوع هواپیما داشتم، می دانستم که یکی از ایمن ترین هواپیماهای نظامی است و به این راحتی ها سقوط نمی کند؛ ولی تصور اینکه داشتیم با این همه سروصدا از بالای سر نیروهای دشمن رد می شدیم، برایم سخت بود و استرس تمام وجودم را گرفته بود. به تابوت ها تکیه داده بودم و به این فکر می کردم که شاید روزی من هم در این تابوت ها قرار بگیرم و مدافع حرم دیگری کنار من بنشیند و مرا تارسیدن به شهرم همراهی کند! پس از مدتی، با کم شدن ارتفاع هواپیما، متوجه رسیدن به فرودگاه نظامی شهر حلب شدم. مسئولی که کنارم ایستاده بود، با صدای بلند فریاد زد:

-به محض نشستن هواپیما و باز شدن در انتهایی، سریع خارج بشید و به سمت ساختمان فرودگاه برید. فقط مواظب باشید که ازدحام نشه و برای کسی اتفاقی نیفته!

هواپیما در حالی که هنوز کاملا توقف نکرده بود، در رمپ را باز کرد و با توقف کامل، نیروها خارج شده و همگی با هدایت چند نفر از نیروهای نظامی مستقر در فرودگاه، به سمت ساختمان اصلی شروع به دویدن کردیم.

محصولات مشابه