اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

برایت چه اتفاقی افتاد؟ (گفت و گویی درباره تروما،تاب آوری و التیام)

وضعیت: موجود
امتیاز:
ناشر
مترجم
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

272

شابک

9789786227047

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1400

وزن

248

کد محصول

109215

قیمت پشت جلد

700000


مشخصات تکمیلی :

(درمان آسیب روانی،اختلال فشار روانی پس آسیبی)

تاریخ ورود محصول: 1400/09/22

قیمت برای شما: 700000ریال

توضیحات

کتاب برایت چه اتفاقی افتاد: گفت و گویی درباره تروما، تاب آوری و التیام، اثر بروس پری و اپرا وینفری است با ترجمه ی مریم خطیبی و چاپ انتشارات شمعدونی.

محوریت اصلی کتاب حاضر مواجهه و درمان تروماهایی است که در زندگی با آن رو به رو می شویم؛ زخم هایی که بر اثر اتفاقات سخت و دردناک بر روح و روان انسان ماندگار می شود و اثرات مخربی را در روان فرد به جا می گذارد. این اثر گفت و گویی میان اپرا با دکتر بروس پری درباره ی تروما است. اپرا در این داستان از تروماهایی که خودش با آن مواجهه بوده و حتی داستان کسانی که از تروماهای خود برای او صحبت کرده اند، سخن می گوید. در هر فصل از این اثر به یک موضوع در مورد تروما اشاره شده است.

گزیده ای از کتاب

زن و شوهری جوان را می دیدم که بسیار خسته به نظر می رسیدند. دختر نوپاشان اطراف گیت می چرخید و آن ها مجبور بودند دنبالش راه بیفتند. مسافران سرگردان خشمگین تر می شدند، اما دخترک دائما لبخند به لب داشت و به هرچیز می رسید آن را لمس می کرد.

یک بار که مامور گیت بیرون آمد و اعلام کرد که تاخیر ادامه دارد، مرد کنار من از جای خود پرید، به طرف مامور دوید و با صدای بلند خواستار دیدن سرپرست او شد. «من مسافر معمولی نیستم. برای یه جلسه بسیار مهم باید سروقت، کلیولند باشم.» با حرف های بیهوده او همه ساکت شدند.

مامور بیچاره، از پنجره به برف سنگین اشاره کرد و گفت: «متاسفم، آقا. ما همه تلاشمون رو می کنیم. اما بارش برف درکنترل ما نیست.» مرد با غرولند به صندلی خود برگشت.

در جهان بینی من، مردان بی ادب و گستاخی که با مردم بد رفتار می کنند، احمق هستند. اما وقتی نگاهی به دختر بچه انداختم، دیدم سرش را می چرخاند، طوری که انگار می خواهد بفهمد چرا وقتی این مرد صحبت کرد همه ساکت شدند. جهان بینی او این بود که مردم خوب هستند. بنابراین این مرد هم خوب بود. رفت و درست جلوی مرد خشمگین ایستاد. دست های کوچک خود را روی زانوانش قرار داد و لبخند زد. مرد اخم کرد و روزنامه اش را تا جلوی صورتش بالا آورد. جهان بینی من تقویت شد: او حتی با بچه ها هم بد رفتار می کند؟ احمق به تمام معنا.

دخترک مکثی کرد. کاملا واضح بود که فکر می کند مرد دارد با او بازی می کند

-زیرا مردم خوب هستند، درست است؟ -او روزنامه را پاره کرد و به کسی که فکر میکرد همبازی جدیدش است، لبخند زد.

با خودم گفتم: «ای وای! این خیلی بده.» اما اشتباه می کردم. حق با دخترک بود.

محصولات مشابه