اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

بت شکن

وضعیت: موجود
امتیاز:
مترجم
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

312

شابک

9786227808315

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1401

وزن

353

کد محصول

113598

قیمت پشت جلد

1100000


مشخصات تکمیلی :

(سرگذشتنامه انقلابیان بحرین،محمد طوق،1378)

تاریخ ورود محصول: 1401/03/09

قیمت برای شما: 1100000ریال

توضیحات

کتاب بت شکن، اثر کمال السید است با ترجمه ی آمنه آبگون و چاپ انتشارات کتابستان معرفت.

کتاب پیش رو زندگی نامه «محمد طوق» را از شروع انقلاب تا ورودش به جمهوری اسلامی ایران روایت می کند. داستان کتاب از زندگی جوانی انقلابی در بحرین حکایت دارد. محمد طوق در این اثر از ماجرای زندگی خودش، غربت، اسارت، آرزو، دردهایش و از دوستان شهیدش با شما سخن می گوید. او بعد از ارتباط نزدیکش با رضا الغسره، به احساس عمیقی از آزادی و… می رسد که باعث می شود نگاهش فراتر برود و با یکدیگر نقشه ی فرار بکشند. این اثر پیرامون قهرمانانی می چرخد که با مبارزه ی دلیرانه ی خود علیه رژیم صهیونیستی زیر بار ظلم و ستم نرفتند…

گزیده ای از کتاب

پنج ساعت و نیم گذشت. محمد به دوردست ها نگاه می کرد تا شاید ساحل ایران را ببیند. به نظرش رسید کوه ها و ارتفاعات کم رنگی را می بیند؛ درست مانند یک نقاشی محو شده. رو به دوستش، مهدی السندی، گفت: «به دقت نگاه کن، کوه می بینی؟» مهدی به دقت به افق دور نگاه کرد. خوب که خیره شد، گفت: «بله، کوهه». خیال محمد راحت شد. مهاجران بی خطر به سواحل ایران رسیده بودند.

محمد مدام وضعیت الحایکی را بررسی می کرد و می دید که هنگام سفر رنج می برد؛ البته شاید به خاطر اضطراب و دلهره بود.

قایق ران با دیدن قایق ماهیگیری، سرعت خود را کم کرد. ماهیگیرها مشغول کار خود بودند. ساحل دیده می شد. قایق ران به یکی از ماهیگیرها نزدیک شد و به زبان فارسی با او صحبت کرد. محمد، فارسی بلد نبود، اما حدس می زد درباره مرکزی وابسته به دولت می پرسد. صیاد، با دست اشاره کرد و با چند جمله کوتاه فارسی پاسخ داد. قایق ران به آرامی قایق را به سمتی که ماهیگیر اشاره کرده بود، حرکت داد.

از دور ساختمانی قدیمی شبیه یک قلعه باستانی دیده می شد. چند سرباز به سمت قایقی که در ساحل شنی لنگر انداخته بود، می دویدند. آن ها فریاد می زدند و به فارسی چیزی می گفتند. محمد براساس آنچه می دید، فهمید قایقشان، اولین قایقی بود که در این منطقه ممنوعه پهلو گرفته بود. بعدها فهمید که آنجا را دیر می نامند.

قایق ران برای توجیه نزدیک شدن و ورودشان به منطقه ممنوعه، فارسی صحبت می کرد. آن ها به نوعی نقض حاکمیت کرده بودند. قایق ران گفت: «ما ماهیگیریم. حال یکی از ما بد شد؛ بنابراین، مجبور شدیم برای درخواست کمک به اینجا پناه بیاریم. می تونین کمکش کنین؟»

-بله، ولی شما رو نگه می داریم؛ چون قانون رو نقض کردین و بدون مجوز قانونی وارد آب های ایران شدین.

محصولات مشابه