اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

باغهای وهم انگیز

وضعیت: موجود
امتیاز:
گروه بندی
قطع

پالتوئی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

71

شابک

9786229582190

نوبت چاپ

1

سال چاپ

1400

وزن

60

کد محصول

108684

قیمت پشت جلد

250000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های فرانسه،قرن 20م)

تاریخ ورود محصول: 1400/08/30

قیمت برای شما: 250000ریال

توضیحات

کتاب باغهای وهم انگیز اثری است از میشل کن به ترجمه ی علیرضا کلیایی و چاپ انتشارات کتاب کنج.

این اثر درباره ی دلقکی است که برای درک عمق یک تراژدی انسانی و مقابله با تبعات سخت و دشوار آن، به خنداندن مردمی نمک نشناس و ناسپاس روی می آورد.

پسر دلقک که از دردهای پدر بی خبر است، شرمگین از داشتن چنین پدری او را پس می زند و انکار می کند، تا اینکه دلایل شکنندگی روح پدر، داستان وهم انگیز او و علت روی آوردنش به دلقکی را از عمو گاستن می شنود و نظرش به کل تغییر می کند.

این داستان خواندنی و تامل برانگیز مخاطب را با آرزوها و اوهام پنهان در دل اعضای جنبش مقاومت در جنگ جهانی دوم آشنا می کند.

گزیده ای از کتاب

کمی بعد با پای پیاده از وسط ده عبور کردیم، فقط واسه این که ما رو به مردمی نشون بدن که با لبهایی ترک خورده و لبخندی بی روح داشتن ما رو از پنجره ها دید می زدن. دمر خوابوندنمون کف کامیون و همین جوری گردوندن، دست آخر هم آقایون لطف کردن و پوتین هاشونو با پهلوهای کت ما تمیز کردن و بعد، نوبت ملاقات با فلان مقام بالادست در قرارگاه نظامی منطقه رسید… می دونی کجا رو می گم؟ تو خیابون ژن-ژورس، همون جایی که به دنیا اومدی. روی دیوار باغ اون خونه بزرگه، اگه جوری وایسی که ازش نه خیلی دور باشی نه خیلی نزدیک، حروف سفیدرنگ قرارگاه هنوز هم قابل خوندنه… با این که خیلی رنگ به خورد آجر رفته، ولی حتمن از بین نرفته… همچین هم بدک نیست، طوری که هروقت چشم مون بهش می افته بازم برمی گردیم به همون روزا…! آره… بردن مون اونجا. دو – سه دست سین جیم، یکی – دو فصل هم سیلی، تحقیر بود که از لب و لوچه شون می ریخت، دست آخر هم چی تحویلمون دادن… بهش چی می گن… اتهامات وارده! آره: اتهامات وارده! قانون ١۴ اوت ۴١! قانونی که بیست و دوم همون ماه توسط پتن، یعنی بعد از سوءقصد به کلنل فابین در مترو بربس تصویب شد، ولی واسه این که بتونه به نام قانون، گروگان ها رو اعدام کنه و تب این آقایون رو بخوابونه، به جای ٢٢ اوت تاریخ ١۴ اوت رو قید کرد.

حدسش رو هم نمی زدی: قانون ١۴ اوت. مثل بر و بچه های پاریس که بخاطر فابین گروگان گرفته شده بودن ما هم به خاطر انفجار ترانسفورماتور گیر افتادیم، یعنی کارمون زار بود! اگه توی سه روزی که پیش رو داشتیم عاملان انفجار تسلیم پلیس نمی شدن این ما بودیم که اعدام می شدیم. این بار دیگه ردخور نداشت!

می بینی تو چه هچل مسخره ای افتاده بودیم؟

محصولات مشابه