اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

بار هستی

وضعیت: ناموجود
امتیاز:
ناشر
گروه بندی
قطع

رقعی

نوع جلد

شمیز

تعداد صفحات

328

شابک

9789643412258

نوبت چاپ

41

تاریخ تجدید چاپ

1399-09-03

سال چاپ

1399

وزن

358

کد محصول

3684

قیمت پشت جلد

550000


مشخصات تکمیلی :

(داستان های کوچک،قرن 20م)

تاریخ ورود محصول: 1398/05/02

قیمت برای شما: 550000ریال

توضیحات

کتاب بار هستی نوشته میلان کوندار است به ترجمه دکتر پرویز همایون پور و چاپ انتشارات قطره. این کتاب رمانی است که زندگی انسان و فاجعه ی تنهایی او را وامی کاود و شخصیت هایی را به نمایش می گذارد که هریک از مرزی عبور کرده اند. شخصیت های کتاب که موقعیت انسان را با سرخوردگی ها و شکست هایش نمایان می کنند، هرکدام نماینده ی یکی از خصلت های انسانی هستند. رمان زمینه ای تاریخی دارد و رویدادهای هجوم شوروی به چکسلواکی در سال 1968 را بازتاب می دهد؛ توما و ترزا شخصیت های اصلی کتاب هستند،؛ توما جراحی زبردست است که تمایلی به حضور هیچ زنی در زندگی اش ندارد با این وجود ترزا که موقعیت اجتماعی پایین تری از او دارد مرد را به وادی عشق می کشاند تا جایی که همه چیزش را در این مسیر از دست می دهد.

افراد دیگری به واسطه ی قهرمان های رمان پایشان به داستان باز می شود یکی از آن ها سایینا است که نماینده ی تمام عیار خیانت به نظر می آید و نقطه ی مقابل او فرانز است که وفاداری را منعکس می کند.

نقش آفرینان رمان کوندرا آن چنان خوب مورد پردازش قرار گرفته اند که به راحتی قابل باور و درک پذیرند، زیرا به ادعای نویسنده هریک از آن ها یکی از امکانات او هستند که به واقعیت پیوند نخوردند.

گزیده ای از کتاب

ترزا به خوبی می داند که لحظه پدیدار شدن عشق به چنین صحنه ای شباهت دارد: زن در برابر صدایی که روح هراسانش را به سوی خود می خواند، سرسختی نمی کند. مرد دربرابر زنی که روحش متوجه صدای اوست، از مقاومت باز می ایستد. توما در برابر عشق هرگز در امان نیست، ترزا باید هر ساعت و هر دقیقه برای او نگران باشد.

اما او چه سلاحی می تواند داشته باشد؟ تنها سلاحش وفاداری اوست. وفاداری اش از همان ابتدا، از نخستین روز، تقدیم به توما شد. او می دانست که چیز دیگری برای دادن به او ندارد. عشق آن ها معماری شگفت انگیز بی قرینه ای است که فقط بر اعتماد مطلق به وفاداری ترزا استوار است، مانند قصر مجللی که فقط روی یک ستون بنا شده باشد.

حالا دیگر زاغ تقریبا بال هایش را به هم نمی زد و به زحمت پای آسیب دیده و شکسته اش را تکانی می داد. ترزا نمی خواست او را ترک کند، به نظرش می رسید بر بالین خواهری در حال مرگ شب زنده داری می کند. ولی برای این که با شتاب ناهاری بخورد، به آشپزخانه رفت.

وقتی بازگشت، زاغ مرده بود.

محصولات مشابه